تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الأخبار الموفقيات ( فارسى ) — صفحة 152

مساهمون:

ص١٥٢
بگوييد . راوى گويد : جماعت بنىاميه اجازهء ديدار معاويه را خواستند و او نيز اجازه داد . آنان سلام كردند و او به بهترين شكل پاسخ داد و گفت : خوش آمديد ، خداوند شما و قبيلهء شما را به من نزديك و ديدارتان را زودتر نصيب من كند . از ديدار با من چه منظورى داشتيد ؟ آيا خواسته‌اى داريد كه اجابت كنم ، يا بر كسى خشم گرفته‌ام كه شما براى شفاعت او آمده‌ايد ؟ گفتند : اى امير المؤمنين ، هيچ كدام از اين امور نيست . گفت : بنشينيد . جماعت نشستند . عبد الرحمن بن حكم در كنار معاويه نشست و گفت : اى امير المؤمنين ، تعدادى از بزرگان و آزادان قبيله و خاندانت نزد تو آمده‌اند كه همگى آنان بر شايستگىهاى تو معترف و مطيع فرمانت هستند و نامت را به نيكى ياد مىكنند ، در كارى كه پنهان‌كردن آن از آشكار شدنش و رها كردنش از يادآورى آن بهتر است ؛ زيرا بلا ، سختى و مصيبت آن زياد است . بدان كه ما تو را در اين امر گناهكار و مجرم نمىدانيم و سرزنش نمىكنيم ؛ بلكه نزد تو آمده‌ايم براى كارى كه شانه‌ها از حمل آن ناتوان ، و قلب از تحمل آن تنگ شده و پنهان كردن آن را از تو شايسته نمىدانيم . در دل ما چنين است كه اين مسئله را ، نه اكنون و نه با گذر زمان ، نمىتوان حل كرد . اگر اجازه بدهى آن را عنوان كنيم و گرنه سكوت مىكنيم ، اگر به آنچه ما دوست داريم ، عنايت كنى و به آن برگردى ، سپاس گوييم و شكر كنيم ؛ در غير اين صورت مىشنويم و اطاعت مىكنيم . معاويه گفت : تو را به پدرت قسم ، آن را بيان كن . او گفت : اى امير المؤمنين ، اميّة بن عبد الشمس « 1 » صاحب ده پسر بود . حرب ، أبا حرب ، سفيان ، أبا سفيان ، عمر ، ابا عمرو ، العاصى ، ابا لعاصى ، العيص و أبا العيص ، اما عبيد بندهء ثقيف « 2 » و عاص بن وائل از فرزندان پدر تو نيستند . تو آن دو را لباس روى خودت قرار
هامش
( 1 ) . منظور از اميه ، امية الاكبر بن عبد الشمس بن عبد مناف است و فرزندانش آن‌گونه كه ذكر شده است حرب و أبو حرب و سفيان و أبو سفيان و عمرو و أبو عمرو ، همهء آنان از عنابس هستند كه به شير شبيه بودند و العاصى ، ابو العاصى و العيص و أبو العيص از اعياص بودند . ( المعارف 73 ) ( 2 ) . زياد از بستر كنيزكى از هم‌پيمانان ثقيف بود كه به او زياد بن عبيد ( ابيه ) گفته مىشد . بعد معاويه او را به پدر خود نسبت داد و زياد بن ابو سفيانش خواند . ( الطبرى 5 / 214 و المعارف 346 ) ماجراى استلحاق زياد بن -