داد : بله ، خداوند امير را پايدار كند . بخشش تو نزديك ، و نيكويىات عظيم است . هرچه اراده كردهاى ، انجام بده . او دستور داد جحدر را در بند و زندانى كردند . حجاج به فرماندارش در كسكر « 1 » نامه نوشت و به او دستور داد شير گرسنهاى براى او بفرستد .
اهالى كشكر شير را در صندوقى گذاشتند كه گاوها آن را مىكشيدند . هنگامى كه صندوق را به حجاج تحويل دادند دستور داد صندوق را به درون گودال برده ، در گودال را ببندند و سه روز او را گرسنه نگه دارند . سپس جحدر را آوردند و شمشيرى بران در اختيارش نهادند . حجاج و مردم نشسته بودند و به آنان نگاه مىكردند . وقتى شير به جحدر نگاه كرد ، جلو آمد . جحدر با شمشير بندهايش را باز كرد . و شروع به راه رفتن كرد و اين شعر را سرود :
ليث و ليث فى مجال ضنك * كلاهما ذو أنف وفتك « 2 »
و سورة فى صولة و محك * ان يكشف اللّه قناع الشك
من ظفرى بحاجتى و درك * فذاك احرنى منزل به ترك
[ شير و شير هر دو در ميدان مبارزهء سختى قرار گرفتهاند و هر دو متكبر و درنده هستند .
شرف و بزرگى در محك آزمايش قرار گرفته است ، اگر خداوند پردههاى شك و ترديد را از ميان بردارد . چه كسى مرا درمىيابد و نيازم برآورده مىكند تا از اين موقعيت خلاص شوم چرا كه الآن بهترين زمان براى ترك اينجا است ] .
در اين هنگام ناگهان شير به شدت به او حمله كرد . جحدر او را با شمشيرش زد و سرش را شكافت به گونهاى كه نوك شمشير در مغز او فرو رفت . جحدر از شدت ضربهاى كه به شير زد ، افتاد و لباسش از خون شير رنگين شد . در اين حال اين شعر را سرود :
يا جمل إنك لو رأيت كريهتى * فى يوم هيج مسدف و عجاج
و تصدّفى للّيث أرسف موهنا * كيما أكابره على الأحداج
هامش
( 1 ) . روستاى بزرگ در بين راه كوفه و بصره .
( 2 ) . در شرح شواهد المغنى آمده است : و محك .