93 . جحدر بن مالك و حجاج
زبير از عمر بن ابى بكر مؤملى و او از عبد الله بن ابى عبيدة بن محمد بن عمار بن ياسر براى من نقل كرد و گفت :
در منطقهء يمامه ، مردى از قبيلهء ربيعه به راوى گفت : جحدر بن مالك عجلى « 1 » ، شاعر شجاع و جسورى بود كه بر اهالى حجر « 2 » و مناطق اطراف آن با تندى و خشونت برخورد مىكرد . خبر كارهاى او به گوش حجاج رسيد . وى به كارگزارش در يمامه نامه نوشت و از او خواست به وى هشدار بدهد و او را سرزنش كند و دستور داد او شخصا به دنبالش برود و اگر بتواند وى را به نزد حجاج بفرستد .
هنگامى كه نامهء حجاج به دستش رسيد مخفيانه جوانانى از قوم او را در جستوجوى وى فرستاد و به آنان وعده داد كه اگر او را بيابند و او را دستگير كنند ، آنان را همراهش به نزد حجاج بفرستد . آنان نيز خارج شده و به او نزديك شدند . كسى را نزدش فرستادند و درخواست كردند تا با وى همراه شوند . اندكى صبر كردند ، چون درخواست آنان را اجابت نكرد ، به او حمله كردند و او را محكم بستند و به كارگزار حجاج تحويل دادند . كارگزار نيز او را همراه آنان نزد حجاج فرستاد . هنگامى كه اهالى حجر با او چنين كردند ، اين شعر را سرود « 3 » :
لقدما هاجنى فازددت شوقا * بكاء حمامتين تجاوبانى
تجاوبنا بلحن أعجمىّ * على غصنين من عرب وبان
فقلت لصاحبىّ و كنت أحدو * ببعض القول ماذا تحدوان
فقالا : الدار جامعة قريبا * فقلت : بل أنتما متمنيان
هامش
( 1 ) . در معجم البلدان نام او حجر آمده است از بنى جشم بن بكر ؛ در المؤتلف و المختلف ص 157 ابياتى آمده است كه بيت اول متعلق به جحدر بن مالك الكلبى است . ماجراى او و حجاج در الياقوت ( حجر ) ، ابن عساكر 3 / 63 ، الخزانة 4 / 483 ، ألف 2 / 501 و شرح شواهد المغنى 1 / 407 به نقل از ابن به كار در الموفقيات از عبد الله بن ابى عبيدة بن محمد بن عمار بن ياسر آمده است .
( 2 ) . حجر : پايتخت و يكى از شهرهاى مهم يمامه است .
( 3 ) . ابن ابيات در أمالى 1 / 282 ، معجم البلدان و شرح شواهد مغنى همراه ابيات ديگر آمده است .