فكان البان أن بانت سليمى * و فى الغرب اغتراب غير دانى
إذا جاوزتما نخلات حجر * و أنديّة اليمامة فانعيانى
و قولا : جحدر امسى رهينا * يعالج وقع مصقول يمانى
كذا المغرور فى الدنيا سيردى * و تهلكه المطامع و الأمانى
[ از ديرباز گريهء دو كبوتر مرا به تلاطم انداخته و شوق مرا افزون كرد . اين دو كبوتر بالحنى غيرعربى ( عجمى ) و در حالتى ما بين عربى و فارسى با من سخن مىگفتند من در حالىكه برخى سخنان خود را آوازهگونه مىخواندم به آن دو گفتم شما چه مىخوانيد ؟ « 1 » آن دو گفتند : خانه نزديك است . من گفتم : البته شما آرزوى آن را داريد . پس اينگونه انسان سليمى دور شد و در اين دور شدن غربتى طولانى نهفته است . هنگامى كه آن نخلهاى حجر و چراگاههاى سرزمين يمامه را پشت سرگذاشتيد ، خبر مرگ مرا به ديگران بدهيد . « 2 » بگوييد : جحدر گروگان و گرفتار شده و مشغول درمان زخم ضربههاى شمشير تيز يمنى است . اينگونه مغرور در دنيا شكست خواهد خورد و مطامع و آرزوهايش او را به هلاكت خواهد رساند ] .
هنگامى كه او را نزد حجاج بردند . حجاج به او گفت : آيا تو جحدر هستى ؟ گفت :
خداوند امير را به سلامت دارد . من جحدر هستم . حجاج به او گفت : چه چيز تو را به اين كار واداشته است ؟ پاسخ داد : دليرى و شجاعت ذاتى ، روزگار درنده ، و جور حاكمان .
حجاج گفت : چه كسى تو را به شجاعت ذاتى و درندگى روزگار و جور حاكمان رهنمون ساخت ؟ پاسخ داد : اگر امير مرا امتحان كند مرا از ياران صالح و درستكار و سواركار دلاور خواهد يافت ؛ اما در مورد شجاعت ذاتى بايد بگويم هرگز به سواركارى نپرداختم ، مگر زمانى كه بر اين كار خود را مقتدر و توانمند يافتم . حجاج به او گفت : اى جحدر ، تو را در گودالى كه شيرى در آن هست ، مىاندازم ؛ اگر او تو را كشت اين مجازات تو براى ما كافى است ؛ اما اگر تو او را كشتى رهايت مىسازيم و به بهترين پاداش مىرسانيم . پاسخ
هامش
( 1 ) . در ياقوت آمده است : پس به آن دو گفتم سرزنش مرا ترك گوييد : اين مقدار سرزنش براى من كافى است .
( 2 ) . در ياقوت و امالى آمده است : اوديه ( بيابان ) اليمانيه .