به شعر . گفت : آيا چيزى داريد ؟ او گفت بله و خواند :
اطوّف بالبيت فى الطائفين * و ارفع من مئزرى المسبل « 1 »
[ من در ميان طوافكنندگان خانه را طواف كردم ، در حالىكه جامهء فروافتادهام را با دست از دو طرف بالا برده بودم ] .
گفت : بسيار زيبا و خوب است . بخوان « 2 » . پس ادامه داد .
و أسجد بالليل حتى الصّباح * اتلو من المحكم المنزل
[ تمام شب را تا صبح سجده كردم و آيات قرآن محكم و نازل شدهء الهى را تلاوت كردم ] .
پس گفت : خداوند تو را پاداش نيكو دهد . بخوان « 3 » : او گفت :
عسى فارج الكرب عن يوسف * يسخّر لى ربّة المحمل « 4 »
[ باشد كه برطرفكنندهء اندوه يوسف ، كعبه را برايم تخت روان قرار دهد ] .
او با دست اشاره كرد و گفت : خاموش ، خاموش . « 5 »
91 . آگاهى عبد الله بن عمر از منفعتى كه خداوند به او مىرساند
زبير گفت عمويم از جدم عبد الله بن مصعب روايت كرد و گفت :
مردى از عبد الله بن عمر سؤال كرد و گفت : اى ابو عبد الرحمن ، به من چيزهايى بياموز كه خداوند به سبب آن به من منفعت برساند . عبد الله گفت : اين سه مطلب را از من به ذهن بسپار : از فرزندى كه با كنيزى ازدواج كرد ، دورى نكن ؛ بدان كه هر امانتى جاى بازگشت دارد ؛ براى خواندن دو ركعت نماز صبح مشتاق باش .
هامش
( 1 ) . در العيون آمده است : در ميان كسانى كه طواف مىكردند ، بيت الله را طواف كردم و در الأغانى آمده است : با طوافكنندگان شب را به صبح رساندم .
( 2 ) . در العيون آمده : احسنت هيه ، مرحبا بخوان .
( 3 ) . يك سطر از نسخهء ب افتاده است . در العيون آمده است : جزاه الله عن نفسه خيرا . در الأغانى هم آمده است :
قال احسن هى .
( 4 ) . در العيون آمده است : اى بر طرف كنندهء اندوهها .
( 5 ) . در العيون آمده است : آه ، خاموش ، خاموش ، دانستم كه به پليدها روآوردى . خداوندا ، خواستهء او را اجابت نكن . در الأغانى هم آمده است : گفت : اما اين خواسته را رها كن . در العقد الفريد آمده است : خاموش ، خاموش .
در ابتدا نيك گفتى ، اما همه را از بين بردى .