اندك است ولى مرا خوار نمىكند ، اى كسى كه خطاهاى مرا مىبيند ، امّا رسوايم نمىكند .
اى دارندهء نعمتهايى كه به شمارش نمىآيند . و اى كسى كه نعمتهايت پايانناپذير است . از تو مىخواهم كه اين سختى را كه در آن گرفتار شدهام از من دفع كنى . از شرّ آن اى بخشندهترين بخشندگان به تو پناه مىبرم ] .
ربيع گويد : آن دعا را نوشتم . او هرگز با امير المؤمنين ، منصور ، روبهرو نشد و درخواستى از او نكرد تا اينكه از دنيا رفت . « 1 »
74 . علت دشنام دادن عبد الله بن زبير به فرزندش
احمد بن سعيد دمشقى از زبير ، از على بن محمد بن عبد الله مدائنى براى ما روايت كرد :
عبد الملك بن مروان به ثابت بن عبد الله بن زبير « 2 » گفت : پدرت تو را بهتر مىشناخت كه دشنامت مىداد . او گفت : اى امير المؤمنين ، آيا مىدانى كه چرا مرا دشنام داد ؟ گفت :
به خدا سوگند ، نمىدانم . گفت : من او را از اعتماد به مردم مكّه و مدينه نهى كردم ، كسى بوسيلهء مردم اين دو شهر يارى نشد ، مردم مكه پيامبر صلّى اللّه عليه و آله را از شهر خودش بيرون كردند و او را ترساندند تا اينكه به مدينه هجرت كرد . مردم مدينه نيز عثمان را خوار ساختند و حتّى وقتى در ميان آنان كشته مىشد كسى نبود كه اين بلا را از او دور سازد . عبد الملك گفت : لعنت خدا بر تو باد . ثابت گفت : ستمكاران لايق اين لعنت هستند ؛ همانگونه كه خداوند فرمود :
أَلا لَعْنَةُ اللَّهِ عَلَى الظَّالِمِينَ
« 3 » خليفه نيز دست از او برداشت . « 4 »
هامش
( 1 ) . جعفر بن محمد ( ع ) ملقب به صادق ، ششمين پيشواى شيعيان در سال 83 در مدينه به دنيا آمد . مادرش ام فروه دختر قاسم بن محمد بن ابى بكر بن ابى قحافه بود . عصرى كه امام صادق ، امامت خود را آغاز كرد ؛ تحولى چون انقلاب عباسيان و انتقال قدرت از بنىاميه به بنى عباس در آن رخ داد . سفاح و منصور ، دو تن از خلفاى معاصر ايشان بودند كه منصور در 148 ق ايشان را با زهر مسموم و به شهادت رسانيد . امام صادق ( ع ) پايهگذار فقه و طريقه شيعه بودند كه به نام ايشان جعفريه نيز ناميده شده است . شاگردان و راويان فراوانى از فرقههاى مختلف و مذاهب اربعه از او نقل روايت كردهاند ؛ كسانى چون ابو حنيفه مؤسس مذهب حنفى از شاگردان ايشان بودهاند . - م
( 2 ) . ثابت بن عبد الله بن زبير ، داراى فصاحت بيان و مشهور به لسان آل زبير بود . او در كارزار پدرش عليه بنىاميه در كنار او حضور داشت . سليمان بن عبد الملك او را بسيار محترم مىداشت و چيزهايى كه جز سليمان كسى نمىتوانست بازگرداند ، به او و برادرش بازگرداند . ( جمهرة نسب قريش 1 / 80 و تهذيب ابن عساكر 3 / 366 ) .
( 3 ) . هود / 18 .
( 4 ) . متن اين حادثه در ابن عساكر 3 / 366 آمده است .