مىخوردند . عمرو بن عاص گفت : اى گروه قريش ، خدا را شكر كنيد كه ادارهء امور شما را به دست كسى داده كه پليدىها را از بين مىبرد و از شنيدن سخنان يك چشمان ناشنواست و خرامان به سوى نيرنگ و خدعه نمىرود . عبد الله بن صفوان گفت : اگر اينگونه نبود ، براى او بدى مىخواستيم و شراب را براى او تلخ و قلب خود را براى او چون پشت سپرها وارونه مىكرديم و اميدوار بوديم در كار ما كسى به پا خيزد . معاويه گفت : اى قريشيان ، تا كى مىخواهيد انصاف نورزيد ؟
عبد الرحمن گفت : عمرو و يارانش تو را در مورد ما و ما را در مورد تو به انجام فساد و تباهى وادار مىكنند به چه دليلى نمىتوانى از آنان چشمپوشى كنى ؟
معاويه گفت : عمرو مشاور و ناصح من است . عبد الرحمن گفت : از ما همان بهرهاى را ببر كه از وجود او مىبرى ؛ نصايح ما را نيز مانند او بپذير . اى معاويه مىبينم كه عوام قريش را در ميان خواص آنها با ايادى خود مىزنى ( سركوب مىكنى ) ، گويى كه فقط بزرگان و خوبان آنها را مىبينى كه تو را از ناكسان آنها دور مىكنند . به خدا سوگند تو از ظرف بزرگ لقمهاى را جدا كردهاى ، گويى كه جنگ ، ريسمان خود را براى تو باز كرده است ؛ اما به تو نظر نمىكند .
معاويه گفت : اى پسرعمو ، چقدر خاندانت به تو نيازمندند . آنگاه معاويه چنين سرود :
اعرّ رجالا من قريش تتابعوا * على سفه منّى الحيا و التكرّم
[ حيا و اكرام من مردانى از قريش را كه پيوسته در گمراهى و نادانى سرگردان بودند روسفيد كرد ]
77 . گفتوگوى معاويه و عامر بن واثله
احمد بن سعيد دمشقى از زبير ، از محمد بن سلام جمحى ، از عبد الرحمن همدانى روايت كرد و گفت :
ابو طفيل عامر بن واثله كنانى « 1 » بر معاويه وارد شد . معاويه به او گفت : ابو طفيل ! آيا تو از
هامش
( 1 ) . ابو طفيل يكى از سياستمداران ، سواركاران و شاعران قبيله كنانه بود . او همراه مختار ثقفى ، به خونخواهى -