تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الأخبار الموفقيات ( فارسى ) — صفحة 127

مساهمون:

ص١٢٧
پشت سرت نماز نمىگزارد و سرزنشت مىكند و خود را تسليم و مطيع تو نمىبيند . منصور به آنان گفت : چگونه گفته‌هاى خودتان را ثابت مىكنيد ؟ گفتند : سه شب صبر كن ، او مسلما كسى را نزد تو نمىفرستد . منصور گفت : شايد در اين امر رازى نهفته باشد . پس وقتى روز چهارم آمد ، منصور گفت : اى ربيع ، جعفر بن محمد را نزد من بياور . اگر او را نكشتم ، خدا مرا بكشد . ربيع گفت : از آنچه به وقوع مىپيوست ، هراس داشتم . بنابراين احضار كردن او را يك روز به عقب انداختم . فرداى آن روز منصور گفت : اى ربيع ، به تو دستور دادم كه جعفر بن محمّد را نزد من احضار كنى و تو از اين امر سرپيچى كردى . او را نزد من آور . خدا مرا بكشد ، اگر او را نكشم و نيز اگر او را نياورى خدا مرا بكشد اگر تو را نكشم . ربيع گويد : نزد ابا عبد الله رفتم . او را كنار ستون توبه ديدم كه نماز مىخواند . گفتم : اى ابا عبد الله ، به درخواست امير المؤمنين پاسخ بده ؛ زيرا احضار كردن تو برايش آسان نيست . او نمازش را كوتاه كرد . تشهد و سلام نماز را خواند ، كفشش را پوشيد و همراه من به راه افتاد . در بين راه شنيدم كه جملاتى را با خود زمزمه مىكرد كه بعضى از آن را فهميدم و بعضى ديگر را نه . هنگامى كه او را بر خليفه وارد كردم ، سلام داد . اما خليفه پاسخش را نداد و گفت : اى رياكار ، اى از دين خارج شده ، تو آرزو دارى جايگاه مرا بگيرى ، پشت سر من نماز نمىخوانى و خودت را به من تسليم نمىكنى . هنگامى كه سخنان منصور پايان يافت ، جعفر بن محمد سرش را بلند كرد و گفت : اى امير المؤمنين ، خداوند نعمتهايى را به داوود پيامبر داد و او نيز شكر كرد . ايّوب پيامبر را آزمود و او صبر كرد . يوسف پيامبر مورد ظلم قرار گرفت . پس استغفار كرد . اينان ، كه درود خداوند بر همگى آنان باد ، انبيا و برگزيدگان خداوند هستند . امير المؤمنين نيز از اهل بيت نبوت است و به آنان نسب مىبرد . او شايسته‌تر است كه از پيامبران آداب و اخلاق بياموزد . خداوند براى امير المؤمنين چنين خواسته است . خداوند جل ثناؤه مىفرمايد :
يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِنْ جاءَكُمْ فاسِقٌ بِنَبَإٍ فَتَبَيَّنُوا أَنْ تُصِيبُوا قَوْماً بِجَهالَةٍ فَتُصْبِحُوا عَلى ما