تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الأخبار الموفقيات ( فارسى ) — صفحة 123

مساهمون:

ص١٢٣
مىترسد كه خداوند در مورد آن از وى سؤال كند . « 1 » گويد : هارون گريست و گفت : اى ابا نصر ، رعيّت و روزگار من مانند رعيت و روزگار عمر نيست . راوى گويد : ابو نصر به هارون گفت : به خدا سوگند ، او از تو بىنياز است . پس تو در خود بينديش . محققا تو و عمر از آنچه خداوند به شما عطا كرده است ، مورد سئوال واقع مىشويد . گويد : هارون كيسهء صد دينارى خواست . « 2 » گفت : آن را به ابو نصر بدهيد . وى گفت : من كسى جز از اهل صفّه نيستم . اين دينارها را به فلان كس بدهيد تا بين اهل صفّه پخش كند . من هم يكى از آنان هستم .

70 . استجابت دعا

احمد بن سعيد از زبير ، از محمد بن حسن ، از ابن ابى فديك نقل كرد و گفت : در مدينه خشكسالى آمد و مردم مدينه دچار سختى شدند و وضعشان خراب شد . ساكنان مدينه از شهر بيرون رفتند تا پروردگارشان را بخوانند . من به بازار خوراكىها رفتم . حتى يك دانه گندم يا جو در آنجا يافت نمىشد . در اين هنگام ابو نصر « 3 » را ديدم ، كه سر خود را فروافكنده بود . به او گفتم : اى ابو نصر ، اوضاع و احوال شهر رسول الله صلّى اللّه عليه و آله را مىبينى ؟ گفت : بله . گفتم : از خدا نمىخواهى فرجى براى آنان قرار دهد ؟ گفت : چشم . . . صورتش را رو به قبله گرداند و به من گفت : در سمت راست من بنشين . من نشستم . شانه‌اش را فروافكند و صورتش را به خاك ماليد . بعد سرش را بالا برد و گفت : « اللهم فارج الهمّ و كاشف الغمّ ، مجيب دعوة المضطرّين ، رحمان الدنيا و الاخرة و رحيمهما . صلّ على محمّد و آل محمد . . . » ؛ [ اى خدايى كه گشايندهء كارهايى ، و اندوه و غصه را از بين مىبرى ؛ اى پاسخ‌دهندهء درخواست بيچارگان ، اى بخشنده و مهربان در دنيا و آخرت ، بر
هامش
( 1 ) . در طبرى 5 / 18 ، شرح ابن ابى الحديد 3 / 792 آمده است : قسم به كسى كه محمد ( ص ) را به حق فرستاده است ، اگر شترى در كنار فرات كشته مىشد ، مىترسيدم كه خداوند در اين مورد از خاندان خطاب سوأل كند . ابو زيد گفت : يعنى خودش نه ديگران . ( 2 ) . در منبع قبلى سيصد دينار آورده شده است . ( 3 ) . ابو نصر از فقيران زهاد و عرفايى بود كه بر روى ايوان صفه در مسجد النبى ( ص ) زندگى مىكرد و كراماتى از او نقل كرده‌اند . - م