68 . موعظهء عمرو بن عبيد به منصور
زبير از مبارك طبرى برايم گفت :
عمرو بن عبيد « 1 » بر عبد الله بن محمّد ، ابو جعفر منصور وارد شد ، منصور به او گفت : اى عمرو مرا به اختصار پندى بده .
او گفت : « 2 » اى امير المؤمنين ، دنيا با تمام زيباييهايش در اختيار توست ؛ جان خودت را به قسمتى از آن با خداوند معامله كن . بدان كه خداوند از كوچكترين عمل خير و شر از تو سؤال خواهد كرد . آگاه باش كه خداوند به اين عذر ، كه عدهاى حاكميت امورشان را به دست تو سپردهاند از تو راضى نمىشود . پيامبر صلّى اللّه عليه و آله مىفرمود : « كلّكم راع [ و كلّكم ] « 3 » مسئول عن رعيّته » « 4 » ؛ [ همهء شما چوپان هستيد و در مقابل رعيّت خود مسئول ] . اى امير المؤمنين ، در خود بينديش و آگاه باش كه تو از آدم خلق شدهاى و قبل از تو ، آدم از خاك خلق شد . اى امير المؤمنين ، در پشت امارت تو آتشى از جور و ظلم برافروخته است . از خدا بترس و با ترس از او از هراس عظيم ايمن شو .
راوى گويد : در اين هنگام مردى جلو آمد و گفت : پند و اندرز تو براى امير المؤمنين كافى است . تو او را به سختى انداختى . عمرو بن عبيد گفت : اى امير المؤمنين ، اين فرد كيست ؟ او گفت : اين برادرت سليمان بن مجالد « 5 » است . گويد : عمرو به سمت او رفت و گفت : به درستى كه امير المؤمنين فردا مىميرد . هرآنچه مىبينى تمام مىشود ؛ گويى هرگز نبوده است . فردا مانند مردارى مىشوى كه بوى تعفّن گرفته و كرم بر آن نشسته است ؛ آشنا و غريبه تو را نجس مىدانند و فقط عمل صالح مىتواند تو را نجات دهد . لذا
هامش
( 1 ) . ابو عثمان عمرو بن عبيد بصرى ، فردى زاهد و عابد و از ياران حسن بصرى بود كه بعدها با او از در مخالفت درآمد و از او دورى كرد . به همين دليل ياران او را معتزله ( كناره گرفتگان ) مىنامند . او در 142 ق در راه مكه درگذشت . سليمان بن على بر او نماز خواند و منصور براى او مرثيه خواند . كسى نشنيد كه خليفه براى فردى جز او مرثيه بخواند . ( معارف 412 و تاريخ بغداد 3 / 665 ) .
( 2 ) . اين موعظه در عيون الاخبار 2 / 337 و شرح نهج البلاغه 5 / 306 آمده است .
( 3 ) . اين كلمه براى تكميل جمله از كتب حديث نقل شده است .
( 4 ) . بخشى از حديث طولانى كه در جامع الصغير ذكر شده است .
( 5 ) . سليمان بن مجالد ، از راويان اخبار و از اصحاب و مقربين منصور بود . او همراه ديگر راويان ، هنگام ساخت بغداد به آنجا رفت . در اين مورد از او اخبار زيادى نقل كردهاند . ( طبرى 7 / 615 - 619 )