براى امير المؤمنين اين ديوار از تو ، اگر از نصيحت كردن او خوددارى كنى سودمندتر است . بايد قبول كنى كسانى را كه نصيحت مىكنى ، آزار مىدهى . بعد رو كرد به امير المؤمنين و گفت : اى امير المؤمنين ، اينان تو را نردبانى براى رسيدن به شهوتها و دنيايشان گرفتهاند . اگر مىتوانى هر روز صد كارگزار به كار بگمار . اگر در مورد يكى از آنان شك كردى ، او را بر كنار كن و فرد ديگرى را جايگزينش كن . به خدا سوگند ، هرگز تو از ايشان جز به رفتار عادلانه ( با رعيت ) راضى نشو . تا اينكه با اعمال شايسته در امارت خويش به تو نزديك شوند .
اى امير المؤمنين ، آيا نشنيدهاى كه خداوند مىفرمايد :
أَ لَمْ تَرَ كَيْفَ فَعَلَ رَبُّكَ بِعادٍ ، إِرَمَ ذاتِ الْعِمادِ ، الَّتِي لَمْ يُخْلَقْ مِثْلُها فِي الْبِلادِ ، وَ ثَمُودَ الَّذِينَ جابُوا الصَّخْرَ بِالْوادِ ، وَ فِرْعَوْنَ ذِي الْأَوْتادِ ، الَّذِينَ طَغَوْا فِي الْبِلادِ . . .
« 1 » . اين مثالى است براى كسانى كه كارهايشان مانند آنان است . اگر اين دنيا براى كسانى كه قبل از تو بودند ، گذرا نبود چيزى از آن به امروز نمىرسيد . پس تو وارث گذشته هستى و امروز را به آيندگان مىسپارى و به ارث مىگذارى و آنگاه به سوى پروردگارت مىروى كه جزا و پاداش عملت را ببينى . پس اى امير المؤمنين ، تقواى الهى پيشه كن در شبى كه ممكن است روزى در پس آن نباشد و در روزى كه شبى براى آن نباشد . و السّلام .
گويد : ابو جعفر به گونهاى گريست كه اشكهايش را با آستين پاك كرد ، خواست مطلبى بنويسد ، مركّب در كنار عمرو بود . به او گفت : عمرو ، مركّب را بياور . اما او اين كار را نكرد . پس به او گفت : تو را قسم مىدهم كه مركّب را برايم بياور . عمرو گفت : من قسم مىخورم كه اين كار را نكنم . مهدى به او گفت : امير المؤمنين تو را سوگند داده كه مركّب را بياورى و تو سوگند مىخورى كه اين كار را نكنى ؟
او پاسخ داد : امير المؤمنين مىتواند كفارهء سوگندش را از من بستاند . يارانش از او سؤال كردند : چرا آن را نزد امير المؤمنين نبردى ؟ گفت : مطمئن نبودم از اينكه براى مسلمانى حكم مرگ صادر نمىكند و با آوردن مركب نمىخواستم در مرگ مسلمانى
هامش
( 1 ) . فجر / 6 - 14 .