تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الأخبار الموفقيات ( فارسى ) — صفحة 118

مساهمون:

ص١١٨

66 . جلوگيرى مأمون از لعن امين

زبير از اسحاق بن ابراهيم تميمى ، از على بن ابى سعد روايت كرد كه شنيدم : هنگامى كه مخلوع « 1 » كشته شد ، هفده روز بعد از رسيدن نامه ( شكست او ) ، سرش را نزد مأمون بردند . من و فضل بن سهل بر مأمون وارد شديم . فضل گفت : « 2 » صندوق را باز كن . بعد از اينكه آن را باز كردم ، پارچه‌اى مخملى بيرون آورد كه سر مخلوع ( امين ) در آن قرار داشت و پارچه‌اى روى آن كشيده شده بود . هنگامى كه مأمون به آن سر نگاه كرد ، با گوشهء چشمش به آن خيره نگاه كرد و ترش‌روى شد و صورتش را برگرداند . ذو الرياستين « 3 » گفت : اى امير المؤمنين ، اين همان است كه بايد برايش شكر خدا را به جاى آورى . آنچه را مىبينى ، او دوست داشت براى تو ببيند . ابن ابى سعد گويد : مأمون به من دستور داد سر را درآوردم . بعد در مورد آن انديشيد و دستور داد آن را بر بالاى نيزه « 4 » قرار دهند و به مردم هدايايى ببخشند و عطا دهند . هر كسى را كه مىآمد ، مأمور مىكردند تا وى را لعن كند و هركسى كه پاداشى مىگرفت ، امين مخلوع را لعنت مىكرد . حتى به يك مرد عجمى [ غير عرب ] امر شد كه لعن كند ؛ او نيز بعد از گرفتن صله‌اش ، امين را اين‌گونه لعنت كرد : « العن المخلوع » . مأمون گفت : خداوند امين و تو را لعن كند . « 5 » امير المؤمنين و فرزند او را نيز لعنت كند . بعد از اين ماجرا مأمون دستور داد كسى امين را لعن نكند . « 6 »
هامش
( 1 ) . مخلوع : خليفهء عباسى ، محمد بن هارون الرشيد ، ملقب به امين بود . طاهر بن حسين فرمانده مأمون ، او را در محرم 198 ق كشت . ( براى توضيحات مفصل‌تر در مورد قتل او ، رك : مروج الذهب 485 و المعارف ) ( 2 ) . اين ماجرا در مروج الذهب 6 / 483 آمده است . ( 3 ) . ذو الرياستين : لقب وزير معروف مأمون ، فضل بن سهل ، بود . اين لقب از آن جهت بود كه وى با شمشير و قلم امور را اداره مىكرد . ( معجم القاب الشعراء / 96 ) او پس از چندى مغضوب خليفه گشت و كشته شد . - م ( 4 ) . در مروج الذهب آمده است كه مأمون دستور داد سر او را از ديوار خانه آويزان كنند . ( 5 ) . اين كلمه براى كامل شدن معنى از مروج الذهب نقل شده است . ( 6 ) . در مروج الذهب آمده است : خدا اين را لعنت ، و والدين و فرزندانش را لعنت كند . . .