آن راه رسيديم مىخواستيم برگرديم . به من گفت : اى ابا محمد ، هنگام آمدن ، خورشيد در سمت چپ بود . حال تو در جايى كه من هنگام رفتن بودم قرار بگير . ( تا در سايه باشى ) . گفتم : اى امير المؤمنين ، اگر امكان داشت ، در مقابل نورخورشيد قرار مىگرفتم و لحظهاى تأمل نمىكردم كه شما در معرض نورخورشيد قرار گيريد . مأمون گفت :
چارهاى ندارى ، به خدا سوگند ، جلوى تابش خورشيد را بر تو مىگيرم همانگونه كه تو اين كار را براى من كردى .
گويد : مأمون و من جايمان را عوض كرديم و رفتيم . دستم را گرفت و در گردن خود قرار داد و گفت : اولين نشانهء عدالت اين است كه در مورد خدم و حشم خود عدالت را مد نظر داشته باشى . سپس بايد كسانى را كه همسطح و نزديك هستند تا به زيردستان برسد ، مراعات كنى .
63 . بىثباتى على بن صالح
زبير روايت كرد و گفت كه عمويم مصعب بن عبد الله گفت « 1 » :
مأمون روز پنجشنبه ، كه ما همراه عدهاى از مردم در منزل او بوديم ، خطاب به على بن صالح گفت : اسماعيل را نزد من فراخوانيد . گويد : منظور مأمون ، اسماعيل بن موسى « 2 » بود ، اما على بن صالح ، اسماعيل بن جعفر را فراخواند كه مردم به شدّت از او كينه داشتند . مأمون هنگامى كه او را از دور ديد ، دستش را به آسمان بالا برد و گفت : خدايا ، على بن صالح را به فردى مطيع و ناصح تبديل كن ؛ زيرا او خواستهء خود را بر خواستهء من ترجيح مىدهد . هنگامى كه اسماعيل بن جعفر « 3 » نزديك آمد ، سلام داد و مأمون نيز پاسخ او را داد . آنگاه جلو آمد و دست مأمون را بوسيد . مأمون گفت : خواستهات را بگو . گفت :
در المغيثه « 4 » مزرعهاى داشتم كه از من به زور گرفته و غصب كردهاند . مأمون گفت : دستور
هامش
( 1 ) . عصر مأمون 1 / 352 . در المحاسن و المساوى ( ص 161 ) ، اين ماجرا به روايت ثمامة آمده است .
( 2 ) . او اسماعيل بن موسى الهادى بود .
( 3 ) . اسماعيل بن جعفر بن سليمان بن على بن عبد الله بن عباس . ( المعارف 375 ) .
( 4 ) . در اصل ، بالمفتية بوده و در الماحسن بالفتنه اما در كتاب عصر المأمون آمده است : منزلى در راه مكه بعد از منطقه العذيب بود و چاهى بين قادسيه و العذيب ( ياقوت حموى : معجم البلدان )