إن تك ناعيا فلقد نعاه * نعى ليس فى فمه التراب
[ اگر خبر مرگ او را آوردهاى ، پيش از اين خبر دهندهاى كه اميدوارم خاك در دهانش مباد خبر مرگ او را آورده بود ] .
بعد به مرد گفت : چه كسى او را كشت ؟
گفت : مردى از قبيلهء مراد .
عايشه گفت : چه بسا كسانى كه خداوند به دست مردى از قبيلهء مراد آنها را بكشد .
زينب گويد : من گفتم سبحان الله ، اى امّ المؤمنين ، آيا اين سخنان را به سبب پيشينه و فضل و علم على مىگويى ؟
عايشه خنديد و گفت : بسم اللّه ؛ هرگاه ( جايگاه او را ) فراموش كردم مرا يادآور شويد .
60 . از توقيعات و فرامين مأمون
زبير گفت : عمويم از واقدى « 1 » برايم روايت كرد و گفت :
نامهاى براى مأمون نوشته و از افزونشدن قرضهايم شكايت كردم . او به خط خود برايم نوشت : « 2 » تو داراى دو خصلت هستى ، سخا و حيا ؛ اما سخاوتت عاملى است كه دست تو را در آنچه در اختيار دارى باز مىگذارد . اما حياى تو همان است كه تو را وادار كرده قروض خود را به ما يادآور شوى . به تحقيق ما در مورد آنچه گفتى فرمان مىدهيم .
اگر در انجام وظيفه و بر طرف كردن نياز تو كوتاهى كردهايم ، اين خطايى است كه بر گردن خود توست و اگر به يارى و حمايت تو مىآييم ، پس تو نيز بر گشادهدستى خود بيفزا .
به درستى كه درهاى خزائن خداوند باز و دست بخشش او گسترده است .
هامش
( 1 ) . ابو عبد الله محمد بن عمر بن واقد واقدى الاسلمى از اهالى مدينه به بغداد آمد و قاضى القضاة مأمون در آنجا شد . او عالم به علم اخبار و روايت بود و در سال 207 فوت كرد . ( الفهرست 98 و تاريخ بغداد 3 / 3 ) واقدى از مغازىنويسان مشهور عرب است كه تأليف او با عنوان المغازى از مهمترين و قديمىترين تأليفات دربارهء جنگهاى رسول خدا ( ص ) است . واقدى از تاريخنگارانى است كه خود براى شرح جنگها و مغازى پيامبر ( ص ) بسيارى از مناطق و ميادين جنگها را مشاهده و آنها را توصيف كرده است . كتابى نيز با عنوان فتوح الشام و فتوح الردّه دارد . واقدى را از مورخان شيعه دانستهاند . - م
( 2 ) . جمهرة رسائل العرب ، 4 / 441 .