61 . از احكام و فرامين مأمون
زبير از احمد بن ابى دؤاد برايم روايت كرد كه مأمون به من گفت :
مردم نمىتوانند بين پادشاهان و وزراى آنان و نيز بين پادشاهان و حاميان و بزرگان آنان و بين كارهاى ظاهرى و باطنى ايشان به انصاف و عدل نظر دهند ؛ زيرا آنان تنها ظاهر خدمت ، حرمت و كوشش و نصيحت را مىبينند و برخورد پادشاهان در اين موارد را به ظاهر مىنگرند ( و از باطن امور خبر ندارند ) . مردم در اين مورد هميشه مىگويند : كسانى كه در خدمت پادشاهان قرار دارند ، به طمع مال آنان يا طمع در امورى كه نفس ايشان نمىتواند آن را ناديده بگيرد جمع شدهاند و شايد هم به علت حسد و راحتطلبى و شهوت مقام به آنان نزديك مىشوند .
علاوه بر اين مىگويند : پادشاهان در ذات و پشت خود و نيز در ميان خاندان و محارم خود جنايات و تباهى دارند . همهء اينها ( ذهنيتهاى بد ) به آن سبب است كه پادشاه نمىتواند براى مردم مسائل پنهانى و محرمانهء حكومت را آشكار كند و نيز نمىتواند براى كسانى كه چنين حرفهايى مىزنند ، مجازاتى برابر با گناهشان اعمال كند . در عين حال نيز نمىتواند از مجازات آنان چشمپوشى كند ؛ زيرا در اعمال و كارهاى او فساد و تباهى پديد آيد ؛ بهرغم آن ، باز هم براى عوام اين عذرها پذيرفته شده و براى خواص نيز شناخته شده نيست .
62 . اخلاق مأمون
زبير برايم روايت كرد و گفت :
در مورد مأمون از ابا محمد يحيى بن أكثم سؤال كردم كه آيا او بردبار است ؟ او گفت :
به خدا سوگند من بردبارتر و بخشندهتر و كريمتر از او پادشاهى نديدم . بعد ماجرايى را برايم نقل كرد و گفت : « 1 » شبى نزد او خوابيده بودم . او تشنهاش شد . گمان كرد من خوابم .
اما من بيدار بودم و هر كارى انجام مىداد ، مىديدم . او از اينكه به نزد خدمتكار برود و او
هامش
( 1 ) . اين ماجرا در كتاب عصر المأمون 1 / 445 بدون ذكر منبع قيد شده است .