شما توضيح مىدهم .
اما در مورد صلتان ، اسد بن عبد الله بر ضد ما قيام و با ما بد عمل كرد . او چهارده نفر از بزرگان قبيلهء مضر را با شلّاق زد و ريش و موى سرشان را تراشيد ، كه من يكى از آنان بودم . پس ما را همراه صلتان به نزد خالد بن عبد الله در عراق فرستاد . هنگامى كه نزد او رسيديم ، مو و ريش ما بلند شده بود . هنگامى كه صلتان آن را ديد ، حجابتكنندهاى ( آرايشگرى ) را احضار كرد و گفت : سرها و ريشهاى اين افراد را كه در آمده است بتراش .
ما او را به خدا سوگند داديم ، اما نپذيرفت و گفت : به اين شكل نمىتوانيد بر او وارد شويد . من همانجا نزد خدا عهد بستم كه اگر روزى بر وى غلبه يابم ، پانصد ضربه شلاق به او بزنم .
اما در مورد دومين نفر ، من همراه والى خراسان در حال جنگ بودم . او لشكر را در بعضى شبها مأموريت مىداد . يك شب من و پنجاه نفر از يارانم از لشكر جدا شديم ، در نزديكى آنجا مكانى بود كه كشاورزى ، زمينى را كاشته بود . چارپايان خود را در آنجا رها كرديم ، آنها زمين كشاورزى را خراب كردند . والى همهء اسبهاى ما را گرفت و دم آنها را از بيخ قطع كرد . اين كار زبانزد نظاميان شد . پس من سوگند خوردم كه اگر بر او دست يابم ، پانصد ضربه شلاق به او بزنم .
59 . عايشه و خبر شهادت امام على ( ع )
زبير برايم روايت كرد و گفت : از ابن دأب از موسى بن عقبه از ذكوان غلام ام سلمه از زينب بنت ابو سلمه « 1 » شنيدم كه گفت :
روزى نزد عايشه ، دختر ابوبكر صديق ، همسر پيامبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله ، بودم كه مردى قوىهيكل ، كه آثار سفر بر چهرهاش نمايان بود ، وارد شد و گفت : على بن ابيطالب - عليه السلام - كشته شد .
عايشه سرود :
هامش
( 1 ) . زينب بنت ابو سلمة بن عبد الأسد مخزومى ، همسر عبد الله بن زمعة بن الأسود . ( تهذيب التذهيب ؛ و المعارف 136 )