تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الأخبار الموفقيات ( فارسى ) — صفحة 107

مساهمون:

ص١٠٧
دارد . هشام گفت : آن خصلت چيست ؟ عبد الملك گفت : بخل . هشام گفت : نمىخواهم امور خراسان را به دست فردى بخيل بسپارم . ديگرى را برايم نام ببر . عبد الملك گفت : يحيى بن حصين بن منذر ذهّلى جوان بخشنده و نيكوكار خراسانى ، اما او نيز خصلتى بد دارد . هشام گفت : آن چيست ؟ عبد الملك گفت : شبها شراب مىنوشد : هشام گفت : اين‌گونه افراد شايستهء آنجا نيستند . نام كس ديگرى را ذكر كن . عبد الملك گفت : قطن بن قتيبة بن مسلم باهلى « 1 » يكى از مردان عفيف ، عاقل ، حكيم ، سخاوتمند و بردبار خراسان . هشام گفت : آيا عيبى نيز دارد . عبد الملك گفت : بله . از خاندان او كشته‌اند و او خون‌خواه آنان است . هشام گفت : فرد ديگرى را نام ببرد . عبد الملك گفت : برادرش مسلم بن قتيبه . اما او همانند كسانى كه نام بردم سخاوتمند و بردبار و بزرگ‌منش نيست و ما شيخى نديده‌ايم كه در جوانى زاهد بوده باشد . هشام گفت : فرد ديگرى را نام ببرد . عبد الملك گفت : نصر بن سيّار « 2 » از مردان بردبار ، خردمند ، با تجربه و با تدبير خراسان است ، مردى كه به تعصّبات قبيله‌اى نمىانديشد . هشام گفت : از كدام قبيله است ؟ عبد الملك گفت : از بنى ليث بن بكر بن كنانه . هشام گفت : من نيز از همان عشيره هستم . كسى كه من از عشيرهء او باشم ، پست و فرومايه نمىشود . گويد : سپس مردى از دايىهايش از بنى مخزوم گفت : اى امير المؤمنين ، او شايستهء آن كار است . هركس كه تو از عشيرهء او باشى ، عزيز است . گويد : هشام فرمان داد كه خلافت خراسان را به نام نصر بن سيّار بنويسند و آن را به عبد الملك دهند . آنگاه به او گفت : مرا ترك كن و به سوى مأموريتت برو . عبد الملك گويد : خارج شدم و فرمان نيز همراه من بود ، تا اينكه به سرخس رسيدم كه [ حفص بن ] عمر بن عبّاد ذهلى حاكم آنجا بود . او مرا احترام گذاشت و من چند روز نزد او ماندم . او دو خدمتكار زيبا نيز در اختيار من گذارده بود . او از روى كرامت ، براى
هامش
( 1 ) . پدر قطن يعنى قتيبه خود از فاتحان خراسان است كه اسلام را در آن سرزمين انتشار داده و لذا قطن نسبت به خراسان آگاهى و شناخت كامل داشت - م ( 2 ) . نصر بن سيار ليثى يكى از افراد قبيلهء بنى ليث بن بكر است . او مرد شجاعى بود كه در 120 ق حكومت خراسان را برعهده گرفت . واليان ديگر نقاط از تدبير و انديشهء او بهره مىبردند . ( الطبرى 7 / 145 ، و البيان و التبيين 1 / 47 ) .