تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الأخبار الموفقيات ( فارسى ) — صفحة 100

مساهمون:

ص١٠٠
مطالب خود را بيان كنيد . همراهانم به من گفتند : اى ابا العباس ، جلو بيا و سخن بگو تا او به ما توجه كند و سخن ما را بشنود . من به مترجم گفتم : به پادشاهت بگو من از اينجا كه نشسته‌ام جلوتر نمىآيم ، سخنى بر زبان نمىآورم و در سخن گفتن بر يارانم پيشى نمىگيرم . او نيز گفت : من هم كلمه‌اى با شما سخن نمىگويم . من نيز گفتم : من اين كار را نمىكنم ؛ اى مرد ، آيا تو مرا از آنان جدا مىكنى تا تو را ببينم . من دوست ندارم تو را ببينم . جرجير گفت : آيا مىپذيرى من تو را از ميان آنان اكرام كنم ؟ گفتم : نه . به آنان نيز مانند من توجه كن . پرسيد : آيا كسى از تو به پيامبرتان نزديك‌تر بود ؟ گفتم : بله . پادشاه خوشحال شد و گفت : چه كسى ؟ پاسخ دادم : پدرم . گفت : آيا پدرت زنده است ؟ گفتم : بله . گفت : چه نسبتى با پيامبرتان دارد ؟ گفتم : عموى او است . مترجم براى او توضيح داد كه عمو و پسرعمو يعنى چه . پادشاه گفت : پس كسى غير از او بايد پادشاه ( خليفه ) باشد . گفتم : اين پادشاه ( خليفه ) و خلفاى قبل از او وقتى همراه پيامبر صلّى اللّه عليه و آله از سرزمينش ( مكه ) خارج شد ، پدر من همراه آنان نرفت و اين فضيلتى براى آنهاست كه ما ايشان را بر خود مقدم مىشماريم . « 1 » پادشاه گفت : چه كار بدى مرتكب شده‌ايد . كار شما هرگز درست نمىشود تا اينكه حق اهل بيت پيامبرتان را ادا كنيد . برخيز كه به سخنان و درخواستهاى شما ترتيب اثر داده نخواهد شد ؛ مگر در صورتى كه مرا از جايگاه خود خبر دهى . از بين يارانت ، تو فقط كنار علامت صليب نشسته‌اى در حالىكه تو دشمن و مخالف صليب هستى و دوستانت را نيز از آن برحذر مىدارى ؟ گفتم : آنان كار خطايى نكرده‌اند . من نيز كار اشتباهى مرتكب نشده‌ام . اما ايشان از اين علامت احساس آزردگى مىكنند . اما من مىدانستم كه نشستن در اين مكان ( كنار صليب‌ها ) دين مرا خدشه‌دار نمىكند . من در زمرهء مسيحيان در نمىآيم . من به آنها تعلق ندارم و آنها نيز به من تعلق ندارند . پادشاه گفت : جز اين نيست كه تو بايد حبر ( دانشمند ) عرب باشى « 2 » . پس عبد الله از آن روز حبر ناميده شد .
هامش
( 1 ) . منظور ابن عباس اين است كه عباس ، عموى پيامبر ( ص ) ، نتوانست مكه را ترك كند و لذا به مدينه مهاجرت نكرد و به اين سبب جزو مهاجران محسوب نشد . بنابراين نسبت به مهاجران در درجهء پايين‌ترى قرار دارد و همواره مهاجران خود را از او برتر مىدانند . - م ( 2 ) . رك : الاصابة 2 / 322 .