تخطي إلى المحتوى الرئيسي

المستجاد من كتاب الأرشاد ( نگاهى بر زندگى دوازده امام ' ع '" ) ( فارسى ) " — صفحة 94

مساهمون:

ص٩٤
آماده شويد » . سپس به سوى مسلمين تاختند ، وقتى كه به جلو خندق رسيدند ، توقف كردند و به شناسايى خندق پرداختند و خود را به قسمتى از خندق كه عرض تنگترى داشت ( و مىتوانستند با اسب از آن سو به اين سوى خندق بجهند ) روانه شدند و از آنجا به اين طرف خندق جهيدند و خود را به سرزمين شوره‌زارى كه بين كوه « سليع » و خندق قرار داشت ، رساندند و به تاخت و تاز پرداختند . مسلمانان آنان را در آن وضع مشاهده مىكردند ، ولى هيچ كس از آنان پا به جلو نگذاشت و « عمرو بن عبدود » ( يل مغرور قريش ) شاخ و شانهء خود را به مسلمين نشان مىداد و آنان را به پيكار ، فرا مىخواند ، در هرلحظه در اين جريان امير مؤمنان على ( عليه السّلام ) در حضور پيامبر ( صلّى اللّه عليه و آله ) اظهار آمادگى مىكرد و از آن حضرت اجازه مىخواست كه به ميدان رود ، ولى رسول خدا ( صلّى اللّه عليه و آله ) به على ( عليه السّلام ) مىفرمود : « آرام باش » و اجازه نمىداد به اين اميد كه مسلمانى ديگر ، پا به پيش گذارد ، ولى مسلمانان همچنان در خاموشى بسر مىبردند و از هيچيك از آنان حركتى ديده نشد ، چرا كه مىديدند « عمرو بن عبدود » ( غول بىباك ) به ميدان آمده ، از او و همراهانش هراس داشتند . عمرو بن عبدود ، همچنان نعرهء « هل من مبارز » سر مىداد ، وقتى كه از يك سو نعرهء « عمرو » طول كشيد و از سوى ديگر تقاضاى مكرّر امير مؤمنان على ( عليه السّلام ) براى جنگ ادامه يافت ، رسول خدا ( صلّى اللّه عليه و آله ) ، على ( عليه السّلام ) را به حضور طلبيد و عمامهء خود را بر سر على ( عليه السّلام ) گذارد و بست و شمشير خود را به على ( عليه السّلام ) داد و به على ( عليه السّلام ) فرمود : « امض لشأنك ؛ به سوى آنچه مىخواهى برو » . سپس گفت : « اللّهمّ اعنه ؛ خدايا ! على را يارى كن » و على ( عليه السّلام ) به ميدان شتافت .

گزارش جابر از صحنهء جنگ خندق

وقتى كه على ( عليه السّلام ) به سوى « عمرو » رفت ، جابر بن عبد اللّه انصارى نيز دنبال على ( عليه السّلام ) رفت تا ببيند نبرد على ( عليه السّلام ) با « عمرو » به كجا مىانجامد ( تا آنچه ديده بعدا گزارش دهد ) وقتى كه على ( عليه السّلام ) در برابر « عمرو » قرار گرفت ، به او چنين فرمود :