وَ أَنْذِرْ عَشِيرَتَكَ الْأَقْرَبِينَ ؛
« و خويشان نزديكت را انذار كن » . « 1 »
و من شما را به دو كلمهاى كه گفتن آن در زبان ، آسان است ولى در ميزان ، گران و سنگين مىباشد ، دعوت مىكنم ، دو كلمهاى كه شما در پرتو آن بر عرب و عجم حكومت خواهيد كرد و همهء امّتها ، فرمانبردار شما مىشوند و شما به خاطر آن وارد بهشت مىشويد و از آتش دوزخ رهايى مىيابيد و اين دو كلمه عبارت است از :
1 - گواهى دادن به يكتايى و بىهمتايى خدا .
2 - گواهى دادن به اينكه من رسول خدا هستم .
هركس از شما كه اين دعوت مرا تصديق كند و مرا در پيشبرد اين دعوت ، يارى نمايد ؛ او برادر ، وصىّ ، وزير ، وارث و جانشين من بعد از من خواهد بود .
در ميان آن جمعيت ( چهل نفرى ) هيچ كس به اين دعوت ، پاسخ نگفت جز امير مؤمنان على ( عليه السّلام ) كه خودش مىفرمايد : « من از ميان آنان برخاستم و در رو به روى رسول اكرم ( صلّى اللّه عليه و آله ) ايستادم ، با اينكه كم سنترين آنان بودم و ساق پايم از ساق پاى همهء آنها نازكتر بود و چشمم از چشم همهء آنان ناتوانتر بود » . « 2 » گفتم : « اى رسول خدا من تو را در اين راستا يارى مىكنم » .
فرمود : « بنشين » نشستم سپس براى بار دوم ، حاضران را دعوت به اسلام كرد .
هيچيك از آنان سخنى نگفت ، من برخاستم و سخن قبل را تكرار كردم ، پيامبر ( صلّى اللّه عليه و آله ) فرمود : « بنشين » نشستم . براى بار سوم ، پيامبر آنان را به اسلام دعوت كرد ، همه مهر خاموشى بر لب زده بودند ، هيچ كدام از آنان چيزى حتّى يك كلمه - نگفت پس من برخاستم و گفتم : « اى رسول خدا ! من تو را يارى مىكنم » فرمود :
« اجلس فانت اخى و وصيّى و وزيرى و وارثى و خليفتى من بعدى » .
« بنشين كه تو برادر من و وصىّ و وزير و وارث و جانشين من پس از من هستى » .
هامش
( 1 ) - سورهء شعرا ، آيهء 214 .
( 2 ) - يعنى همهء آنان درشت اندام بودند و من در ظاهر ، كوچك و ناتوان به نظر مىآمدم .