على ( عليه السّلام ) عرض كرد : « اى رسول خدا ! مگر تو احكام الهى را براى مردم ابلاغ نكردهاى ؟ » .
پيامبر ( صلّى اللّه عليه و آله ) فرمود : « آرى ، ولى بعد از من ، آنچه را كه دربارهاش اختلاف مىكنند ، براى آنان بيان مىكنى » .
2 - « ابن عبّاس » مىگويد : رسول خدا ( صلّى اللّه عليه و آله ) به « امّ سلمه » ( يكى از همسرانش ) فرمود :
« اسمعى و اشهدى هذا علىّ امير المؤمنين و سيّد الوصيّين ؛ بشنو و گواه باش ، اين على ( عليه السّلام ) امير مؤمنان و آقاى اوصيا است » .
3 - معاوية بن ثعلبه مىگويد : شخصى به ابو ذر گفت : « وصيت كن » .
ابو ذر گفت : « وصيت كردهام » .
او گفت : به چه كسى ؟
ابو ذر گفت : « به امير مؤمنان » .
او گفت : منظورت عثمان است .
ابو ذر گفت : « نه ، منظورم امير مؤمنان بحقّ است و او على بن ابيطالب ( عليه السّلام ) مىباشد ، او مايهء قوام زمين و مربّى و پرورش دهندهء اين امّت است . و اگر او را از دست بدهيد ، زمين و اهل زمين را دگرگون و ناموزون خواهيد يافت » .
4 - در حديث مشهور ، بريدة بن خضيب اسلمى مىگويد : رسول خدا ( صلّى اللّه عليه و آله ) به من كه هفتمين نفر از هفت نفر بودم و عمر و ابو بكر و طلحه و زبير نيز بودند ، دستور داد : « به على ( عليه السّلام ) به عنوان امير و فرمانرواى مؤمنان ، سلام كنيد » و ما به على ( عليه السّلام ) اين گونه سلام كرديم ( يعنى گفتيم : سلام بر تو اى امير مؤمنان ) و رسول خدا ( صلّى اللّه عليه و آله ) در ميان ما بود ( و هنوز از دنيا نرفته بود ) .
و روايات ديگر نظير روايات فوق بسيار است كه براى رعايت اختصار ، از ذكر آنها خوددارى شد .
المستجاد من كتاب الأرشاد ( نگاهى بر زندگى دوازده امام ' ع '" ) ( فارسى ) " — صفحة 75
مساهمون: العلامة الحلي
ص٧٥