نماز بخواند ، فرمود : آرى دستور دهيد تا جعده بر مردم نماز بخواند ، سپس فرمود : راه گريزى از مرگ نيست و به سوى مسجد حركت كرد . ابن ملجم آن شب را تا صبح بيدار مانده بود و در انتظار و كمين على ( عليه السّلام ) بسر مىبرد ، وقتى كه نسيم سحر وزيد ، ابن ملجم خوابش برد ، على ( عليه السّلام ) وارد مسجد شد و با پاى خود او را حركت داد و فرمود : « نماز ! » .
ابن ملجم برخاست ( و آن حضرت را غافلگير كرد ) و ضربت بر او وارد نمود .
5 - در حديث ديگر آمده : امير مؤمنان على ( عليه السّلام ) آن شب را تا صبح بيدار بود و مكرّر از خانه بيرون مىآمد و به آسمان مىنگريست و مىگفت :
« و اللّه ما كذبت و لا كذّبت و انّها الّيلة الّتى وعدت بها » .
« سوگند به خدا ! دروغ نگفتهام و به من دروغ نگفتهاند ، اين همان شبى است كه وعدهء ( كشته شدن در ) آن ، به من داده شده است » .
سپس به بستر خود بازمىگشت ، وقتى كه سپيدهء سحر طلوع كرد ، كمربندش را محكم بست و از اطاق بيرون آمد تا به سوى مسجد حركت كند ، در حالى كه ايندو شعر را ( كه قبلا ذكر شد ) مىخواند :
اشدد حياز يمك للموت * فانّ الموت لاقيك
و لا تجزع من القتل * اذا حلّ بواديك
« كمر خود را براى مرگ محكم ببند ، چرا كه به ناچار مرگ با تو ديدار كند و از كشته شدن مهراس و بىتابى مكن ، آن هنگام كه بر تو وارد شود » .
وقتى كه به صحن خانه ( حياط ) رسيد ، مرغابيها به سوى او آمدند و نعره و فرياد
هامش
- ( عليه السّلام ) بود ، او فردى بسيار شجاع بود و علاقهء وافرى به على ( عليه السّلام ) داشت و حاضر بود جانش را فداى آن حضرت كند ، از اينرو در تاريخ آمده : على ( عليه السّلام ) به امام حسن ( عليه السّلام ) وصيت كرد كه براى من چهار قبر تهيه كن تا كسى محل دفن مرا نداند : 1 - در مسجد 2 - در رحبه 3 - در غرى ( نجف ) 4 - خانهء جعدة بن هبيره . ( اسد الغابه ، ج 2 ، ص 285 ، سفينة البحار ، ج 1 ، ص 158 ) .