تخطي إلى المحتوى الرئيسي

المستجاد من كتاب الأرشاد ( نگاهى بر زندگى دوازده امام ' ع '" ) ( فارسى ) " — صفحة 247

مساهمون:

ص٢٤٧
بنو حنظله واقع شدند و اموالشان را بردند ، من بار ديگر به وسيلهء نامه كسب اجازه كردم تا از راه دريا ( به يمن ) بروم ، اجازهء رفتن به من ندادند ، بعدا معلوم شد كه در آن سال ، هيچيك از كشتيها به سلامت به مقصد نرسيده‌اند و باند غارتگر « بوارح » ، به آنها هجوم آورده‌اند و به غارت اموالشان دست زده‌اند » . 8 - « على بن الحسين » مىگويد : من به سامره رفتم و از آنجا به در خانهء ( حضرت مهدى ( عليه السّلام ) ) رفتم ، با هيچ‌كس سخن نگفتم و خود را به هيچ كس نشناساندم ، سپس به مسجد رفتم و مشغول نماز شدم . ديدم خادمى نزد من آمد و گفت : برخيز ، به او گفتم كجا بروم ؟ گفت : به خانه ، گفتم : من كيستم ، مرا مىشناسى ؟ شايد تو را دنبال شخصى ديگر فرستاده‌اند ؟ گفت : « نه ، فقط مرا نزد تو فرستاده‌اند ، و تو « على بن الحسين » هستى ، غلامى همراه آن خادم بود ، با هم آهسته سخن مىگفتند ، من نفهميدم چه مىگويند ، تا اينكه آنچه خواستم برايم آوردند ، سه روز نزد آن خادم ماندم و سپس كسب اجازه كردم كه از حضرت مهدى ( عليه السّلام ) ديدار كنم ، به من اجازه داده شد و آن حضرت را شب زيارت كردم . 9 - « محمّد بن صالح » مىگويد : « وقتى پدرم از دنيا رفت و كارها به دست من افتاد ، پدرم قبضهايى از اموال « غريم » يعنى حضرت مهدى ( عليه السّلام ) « 1 » بر عهدهء مردم داشت . در نامه‌اى به آن حضرت ، جريان را به عرض رساندم ، جواب آمد كه آن مطالبات را از آنها وصول كن ، من از آنان كه قبض داده بودند ، مطالبه كردم و همهء آنان قرض خود را به من دادند جز يكى از آنان كه قبض بدهكارى او ، چهارصد دينار بود ، نزد او رفتم و مطالبهء چهارصد دينار نمودم ، او امروز و فردا كرد و پسرش به من اهانت نمود و فحش داد از او به پدرش شكايت كردم ، پدرش گفت : چه شده ؟ چرا مرا رها نمىكنى ؟
هامش
( 1 ) - شيخ مفيد ( رحمه اللّه ) مىگويد : اين واژهء « غريم » رمزى بين شيعه بوده كه از قديم به خاطر تقيّه و حفظ جان خود از دشمن ، آن را مىگفتند و منظورشان از آن ، حضرت مهدى ( عليه السّلام ) بود ( ارشاد مفيد ) .