پس از نزول اين آيات ، چشمها در انتظار اين فتح بود و گردنها به سوى آن كشيده شده بود .
رسول خدا ( صلّى اللّه عليه و آله ) ( طبق اصول رازدارى در ارتش ) حركت به سوى مكّه و انديشهء تصميم بر فتح آن را از مردم مكّه پنهان داشت و از خداوند خواست كه اين تصميم را از مردم مكّه مكتوم كند تا ( آنان را غافلگير كرده و ) به طور ناگهانى ، بر آنان وارد شود و در ميان همهء مردم از مسلمين و مشركين ، تنها كسى كه از اين تصميم آگاه بود و پيامبر ( صلّى اللّه عليه و آله ) به او اين راز را گفت و او را « رازدار مخصوص و مورد اطمينان » دانست ، امير مؤمنان على ( عليه السّلام ) بود و در اين تصميم ، با رسول خدا ( صلّى اللّه عليه و آله ) اتفاق رأى داشت و پيامبر ( صلّى اللّه عليه و آله ) با او مشورت مىكرد و بعد از او پيامبر ( صلّى اللّه عليه و آله ) گروهى ديگر را از جريان آگاه ساخت و پايان يافتن جريان فتح ، به حالتها و ويژگيهايى بستگى داشت كه على ( عليه السّلام ) در همهء آن حالتها و ويژگيها نقش خاصّى داشت كه هيچ كس را در اين خصايص ، ياراى برابرى با على ( عليه السّلام ) نبود .
فرمان عمومى عفو و ويژگى على ( ع ) از محضر رسول خدا ( ص )
پيامبر ( صلّى اللّه عليه و آله ) با مسلمانان پيمان بست كه هنگام ورود به مكّه ، هيچ كس را نكشند ، مگر آنان كه با سپاه اسلام مىجنگند و نيز پيمان بست كه هركس از مشركان خود را به پردهء كعبه درآويخت در امان باشد ( و مشمول عفو عمومى گردد ) جز چند نفر كه آن حضرت را آزار ( مخصوص ) نموده بودند مانند : مقيس بن صبابه ، ابن خطل ، ابن ابى سرح و دو كنيزك آوازهخوان كه با بدگويى به پيامبر ( صلّى اللّه عليه و آله ) خوانندگى مىكردند و در سوگ مشركين كشته شده در جنگ بدر ، نوحهسرايى مىنمودند .
امير مؤمنان على ( عليه السّلام ) ( پس از فتح مكّه ) يكى از آن دو خواننده ( بد زبان ) را كشت و ديگرى فرار كرد و ناپديد شد تا وقتى كه براى آن كنيزك فرارى امان گرفته شد ، بازگشت و آزاد بود تا اينكه در زمان خلافت عمر بن خطاب اسبى به او لگد زد و او را كشت .