در آن آرميدند ، ولى آن فرازها سودى به حال آنها نبخشيد .
و پس از آن همه عزّت و جلال ، از پناهگاههاى رفيع خود به طرف پائين ، سرازير شدند ، و در گودالهاى قبرها مسكن گزيدند ، و براستى بدگونه سرازير گشتند ! ! پس از دفن ، فريادگرى به آنها گفت : كجا رفت آن دستبندهاى طلائى ، و آن تاجها و زيورها ؟ !
كجا رفت آن چهرههاى مرفّه كه در برابرشان پردهها و آزينهاى لطيف بسته مىشد ؟ !
قبر در برابر اين سؤالى كه آن فريادگر ، از آنها مىپرسد ، با زبان گويا و روشن ، چنين پاسخ مىدهد : آن چهره ( هائى كه مىگوئى ) هم اكنون ، محل تاختوتاز كرمها قرار گرفتهاند كه گوئى با كرمها ، بافته شدهاند .
آنان مدّتهاى دراز خوردند و نوشيدند ، و اكنون خود خوراك كرمها ( و خاك ) شدهاند .
آنان مدّتهاى طولانى ، خانهها را براى حفظ خود ، آباد نمودند ، پس از آن از آن خانهها و اهلشان ، جدا شدند و انتقال يافتند .
آنان مدّتهاى طولانى ، به انباشتن و گنج نمودن اموال ، پرداختند ، سرانجام آنها را براى دشمنان ، بجاى گذاشتند و كوچيدند .
منزلها و خانههاى آنها ، به صورت خرابههاى رها شده و بدون سكنه بجاى ماند ، و ساكنان آن به سوى گورها روانه گشتند » .
وقتى كه اشعار آن حضرت به اينجا رسيد ، حاضران بر جان امام هادى عليه السّلام ترسيدند ، و گمان كردند كه شعلهء آتش خشم متوكّل ، به او آسيب برساند ، ولى سوگند به خدا [ آنچنان مجلس ميگسارى ، درهم ريخت كه ] متوكّل گريهء طولانى كرد ، به طورى كه ريشش ، از اشكهاى چشمش خيس شد ، و ساير حاضران گريستند ، آنگاه متوكّل دستور داد تا بساط شراب را برچينند ، سپس به امام هادى عليه السّلام گفت : « اى ابو الحسن ! آيا قرض بر ذمّه دارى ؟ » .
آن حضرت فرمود : « آرى ، چهار هزار دينار ، مقروض هستم » .
أنوار البهية ( نگاهى بر زندگى چهارده معصوم ع ) ( فارسى ) — صفحة 462
مساهمون: الشيخ عباس القمي
ص٤٦٢