تخطي إلى المحتوى الرئيسي

أنوار البهية ( نگاهى بر زندگى چهارده معصوم ع ) ( فارسى ) — صفحة 465

مساهمون:

ص٤٦٥
رفتم و ملازم خدمتگزارى به آن حضرت شدم ، از او درخواست كردم كه براى من دعا كند ، و آنچه سزاوار ولايت و دوستى آن حضرت بود ، رعايت نمودم . مؤلّف گويد : يكى از ماجراهائى كه بيانگر مقام ارجمند امام هادى عليه السّلام در پيشگاه خدا است ، ماجراى « زينب كذّابه » است ، كه متوكّل در اين ماجرا ، به آن حضرت دستور داد تا به باغ وحش برود ، او به آنجا رفت ، درّندگان نه تنها به او آسيب نرساندند ، بلكه به نشان فروتنى و كوچكى در برابر امام ، اظهار ذلّت كردند ، و زينب ، از ادّعاى خود پشيمان شد ، كه داستانش مشهور است ، از اين رو از ذكر آن در اينجا خوددارى شد « 1 » . قطب راوندى ( ره ) ، پس از نقل ماجراى فوق ، مىگويد : همهء خصال مقام امامت ، در وجود امام هادى عليه السّلام جمع بود ، و فضل و علم و خصال نيك او در حدّ عالى كمال قرار داشت ، همهء اخلاق او همانند اخلاق پدرانش غير عادى بود ، او شبها را همواره رو به قبله مىنشست ، در حالى كه لباس پشمين پوشيده بود ، بر روى جا نماز حصيرى ، به عبادت مشغول مىشد ، در اين راستا ، هرگز خسته
هامش
( 1 ) به طور خلاصه اينكه : در عصر متوكّل ، زنى به دروغ ادّعا كرد كه من زينب عليها السّلام دختر على عليه السّلام هستم ، و با اين نام از مردم پول مىگرفت ، او را نزد متوكّل آوردند ، متوكّل علماى وقت را احضار كرد ، آنها نتوانستند او را مجاب كنند ، سرانجام امام هادى عليه السّلام را احضار كرد ، و امام به متوكّل گفت : « گوشت بدن فرزندان پيامبر صلّى اللّه عليه و آله بر درّندگان حرام است ، اگر راست مىگويد ، او را جلو درّندگان بگذار . . . » . آن زن ، حاضر نشد ، سرانجام متوكّل ، خود امام را كنار درّندگان فرستاد ، در آنجا شش عدد شير بود ، همه آمدند و در برابر آن حضرت اظهار كوچكى نمودند . . . به دستور متوكّل ، امام هادى عليه السّلام از كنار درّندگان بيرون آمد ، و به آن زن گفتند : اكنون نوبت تو است كه كنار درّندگان به روى ، فرياد نالهء او بلند شد و اعتراف به دروغگوئى خود نمود ، و به گفتهء بعضى ، متوكّل تصميم گرفت او را طعمهء درّندگان قرار دهد ، مادرش وساطت كرد و متوكّل او را بخشيد ( بحار الانوار ، ج 50 ، ص 150 ) - مترجم .