سپس اين آيه ( 65 سورهء هود ) را خواند :
تَمَتَّعُوا فِي دارِكُمْ ثَلاثَةَ أَيَّامٍ ذلِكَ وَعْدٌ غَيْرُ مَكْذُوبٍ
: « سه روز در خانههاى خود ، بهرهمند گرديد ( سپس عذاب الهى فرا خواهد رسيد ) اين وعدهاى است كه دروغ نخواهد بود » « 1 » .
زراره مىگويد : من معلّمى پيرو مذهب شيعه داشتم ، و بسيار با او شوخى كرده و به او رافضى مىگفتم ، شب به خانهام بازگشتم و به معلّم خود گفتم : « اى رافضى بيا تا از امام تو ، سخنى را كه امروز شنيدهام ، به تو بگويم » .
گفت : چه شنيدهاى ؟
گفتم : اين آيه ( 65 سوره هود ، آيهء مذكور ) را خواند .
معلّم گفت : « من يك نصيحت به تو مىكنم ، آن را از من بپذير » .
گفتم : نصيحت تو چيست ؟ بگو .
گفت : « اگر امام هادى عليه السّلام آن را كه گفتى ، فرموده است ( آيه مذكور را خوانده است ) تو خود را حفظ كن ، همهء اموال خود را ضبط نما ، زيرا متوكّل ، تا سه روز ديگر مىميرد يا كشته مىشود » .
من از سخن معلّم ، خشمگين شدم ، دشنامش دادم ، و او را از پيش روى خود راندم ، او رفت و من در خانهء خود ، تنها در فكر فرو رفتم ، و با خود گفتم : « زيانى ندارد كه احتياط و دورانديشى كنم ، اگر اتّفاقى افتاد كه دورانديشى من بجا بوده ، و گرنه زيانى به من نخواهد رسيد ، بر مركب سوار شدم و به خانهء متوكّل رفتم و همهء اموال خود را از آنجا خارج كردم ، و همهء اموالم را كه در خانهام بود ، به خانهء دوستان و خويشان مورد اطمينان منتقل نمودم ، و در خانهام جز حصيرى كه بر رويش بنشينم ، چيزى نگذاشتم . هنگامى كه شب چهارم فرا رسيد ، متوكّل كشته شد ، من و اموالم سالم مانديم ، در همين هنگام شيعه شدم ، و به محضر امام هادى عليه السّلام
هامش
( 1 ) اين آيه ، از زبان حضرت صالح پيغمبر عليه السّلام است كه به قوم خود ، پس از آنكه ناقه را پى كردند ، اخطار كرد ، و پس از سه روز ، صيحهء آسمانى آنها را فرا گرفت و آنها در خانههاى خود مردند ( مترجم ) .