هادى عليه السّلام گفت : « فرزندان پدرت دربارهء عبّاس [ عموى پيامبر ، و جدّ خلفاى بنى عبّاس ] چه مىگويند ؟ » .
امام هادى عليه السّلام فرمود : « اى رئيس مؤمنان ! فرزندان پدر من چه بگويند در مورد مردى كه خداوند اطاعت پيامبرش را بر مردم واجب نمود ، و اطاعتش را بر پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله واجب گردانيد » « 1 » .
متوكّل [ به خيال اينكه : امام هادى عليه السّلام ، عبّاس را آنچنان احترام كرد كه فرمود : اطاعتش بر پيامبر صلّى اللّه عليه و آله واجب است ] خوشنود شد و دستور داد صد هزار درهم به امام هادى عليه السّلام تقديم كردند ، در صورتى كه مقصود امام ، اين بود كه خداوند اطاعت خودش را بر پيامبر صلّى اللّه عليه و آله واجب نمود [ نه اطاعت عبّاس را ، و در حقيقت امام با اين عبارت تقيّهآميز ، خواست خود را از گزند متوكّل ، نجات دهد ] .
ج : دگرگونى مجلس ميگسارى متوكّل به عزاخانه
بدخواهان ، نزد متوكّل ، از امام هادى عليه السّلام سعايت و بدگوئى كردند و گفتند : در خانهء او ، اسلحه و كتاب و امثال آن ، از طرف شيعيانش وجود دارد . متوكّل ، به چند نظامى ترك و غير ترك دستور داد تا شبانه سر زده به خانهء امام هادى عليه السّلام حمله كنند . . .
آنها بىخبر به خانهء امام هادى عليه السّلام يورش بردند ، ديدند آن حضرت تنها در اطاقى دربسته ، در حالى كه روپوشى موئين بر تن دارد ، و كلاهى از پشم در سر دارد ، به خداى خود دل بسته ، و آيات عذاب و رحمت قرآن را زمزمه مىكند ، و در آن خانه ، فرشى جز ريگ و سنگريزه نبود ، آن حضرت را با همان حال ، در نيمههاى شب نزد متوكّل آوردند ، و متوكّل در حال شرابخوارى و ميگسارى بود ، و كاسهء شراب در دستش ديده مىشد .
هامش
( 1 ) « و ما يقول ولد ابى ، يا امير المؤمنين فى رجل افترض اللّه طاعة نبيّه على خلقه ، و افترض طاعته على نبيّه »