وقتى متوكّل ، امام را ديد ، برخاست و احترام شايانى كرد و آن حضرت را در نزديك خود نشاند ، و چيزى را نيافتند كه به عنوان ايراد بر حضرت ، بهانه بگيرند و حضرت را در تنگنا قرار دهند ، در اين هنگام متوكّل [ با كمال گستاخى و پرروئى ] كاسهء شراب را كه در دستش بود به امام عليه السّلام تعارف كرد .
امام هادى عليه السّلام فرمود : « اى رئيس مؤمنان ! گوشت و خون من هرگز با شراب نياميخته است ، مرا معاف دار » .
متوكّل ، او را معاف نمود و گفت : شعرى كه مورد خوشنودى و شادى من گردد بخوان .
آن حضرت فرمود :
انّى قليل الرّواية للاشعار
: « من چندان از اشعار ، را روايت نشدهام » .
متوكّل گفت : « چارهاى نيست ، كه بايد شعر بخوانى » .
امام هادى عليه السّلام به ناچار ، اين اشعار را [ كه دربارهء بىوفائى دنيا ، و مرگ ذلّت بار سلاطين و طاغوتيان است ] خواند :
باتوا على قلل الاجبال تحرسهم * غلب الرّجال فلم تنفعهم القلل
و استنزلوا بعد عزّ عن معاقلهم * و اسكنوا حفرا يا بئس ما نزلوا
ناداهم صارخ من بعد دفنهم * اين الاساور و التّيجان و الحلل
اين الوجوه الّتى كانت منعّمة * من دونها تضرب الاستار و الكلل
فافصح القبر عنهم حين سائلهم * تلك الوجوه عليها الدّود يفتتل
قد طال ما اكلوا دهرا و ما شربوا * و اصبحوا بعد طول الاكل قد اكلوا
و طال ما عمروا دورا لتحصنهم * ففارقوا الدّور و الاهلين و انتقلوا
و طال ما كنزوا الاموال و ادّخروا * فخلّفوها على الاعداء و ارتحلوا
اضحت منازلهم قفرا معطّلة * و ساكنوها الى الاجداث قد رحلوا
ترجمه :
« گردنكشان زورمند بر فراز كوهها براى سكونت و حفظ خود ، خانه ساختند و