9 - رفع خطر ، در راه طوس ، و اثر انگشتر
سيّد بن طاووس در كتاب « امان الاخطار » مىنويسد : ابو محمّد قاسم بن علاء ، روايت كرده كه يكى از خدمتكاران امام هادى عليه السّلام گفت : من از آن حضرت اجازه گرفتم تا به زيارت طوس [ مرقد شريف حضرت رضا عليه السّلام ] بروم ، آن حضرت فرمود : « انگشترى را همراه خود بردار ، كه نگينش زرد باشد و بر روى آن چنين نوشته شده باشد : ما شاء اللّه ، لا قوّة الّا باللَّه ، استغفر اللّه ، و در طرف ديگر آن نام محمّد صلّى اللّه عليه و آله و على عليه السّلام ، نقش بسته باشد ، زيرا چنين انگشترى موجب حفظ از خطر دستبرد جادّهها بوده ، و براى سلامتى بدن ، كاملتر ، و براى حفظ دين ، نيكوتر مىباشد » .
آن خدمتكار گفت : من چنان انگشترى را مطابق اوصافى كه امام هادى عليه السّلام فرموده بود ، فراهم نمودم ، سپس براى خداحافظى نزد امام هادى عليه السّلام بازگشتم ، و با امام وداع كرده و به طرف خراسان ، حركت نمودم ، وقتى كه دور شدم ، امام پيام داد : بازگرد ، من به محضرش بازگشتم ، فرمود : « بايد انگشتر ديگرى از فيروزه ، همراه داشته باشى ، زيرا در بين طوس و نيشابور ، شيرى مىبينى كه جلو كاروان را مىگيرد ، تو نزد آن شير برو و انگشتر را به او نشان بده و بگو مولاى من ( امام هادى عليه السّلام ) مىگويد : از جادّه دور شو ، سپس امام فرمود : بايد نقش اين فيروزه ، چنين باشد : در يك طرف آن نوشته شده باشد : « اللّه الملك » ، و در طرف ديگرش نوشته شده باشد : « الملك للّه الواحد القهّار » ، زيرا در نقش انگشتر امير مؤمنان على عليه السّلام ، قبل از خلافت « اللّه الملك » بود ، و بعد از خلافت ، بر انگشت خود كه فيروزه بود ، « الملك للّه الواحد القهّار » را نقش بست ، و چنين انگشترى موجب ايمنى از درّندگان و پيروزى در جنگها است .
خدمتكار مىگويد : به طرف طوس ، رهسپار شدم ، سوگند به خدا ، شيرى را در مسير راه ديدم ، دستور امام هادى عليه السّلام را اجرا نمودم ( و نجات يافتم ) ، هنگامى كه به محضر آن حضرت بازگشتم ، و ماجرا را به آن حضرت خبر دادم ،