متوكّل ، دستور او را اجرا كرد ، جمعى در كنار سفره نشستند ، امام هادى عليه السّلام را نيز احضار نمود ، مقدارى نان در نزديك امام هادى عليه السّلام گذاشتند ، امام عليه السّلام دست به طرف نان دراز كرد تا بردارد ، همان دم شعبدهباز كارى كرد كه نان به جانب ديگر پريد ، امام هادى عليه السّلام دست به طرف نان ديگر دراز كرد ، باز آن نان به سوى ديگر پريد ، و حاضران خنديدند ، اين حادثه چند بار تكرار شد . امام هادى عليه السّلام ( كه خشمگين شده بود ) دستش را بر صورت شكل شيرى كه در روى پارچهء متّكائى نقش بسته بود و در آنجا بود ، زد و فرمود :
خذ عدوّ اللّه
: « دشمن خدا را بگير » .
همان دم آن صورت ، به شكل شيرى زنده درآمد ، و به شعبدهباز حمله كرد و او را دريد و خورد ، سپس به جاى اوّلش به همان صورت و نقش شير ، در پارچهء متّكا بازگشت .
همهء حاضران ، حيرت زده شدند ، امام هادى عليه السّلام برخاست كه برود ، متوكّل از آن حضرت التماس كرد كه بنشيند ، و آن شعبدهباز را بازگرداند ، آن حضرت فرمود :
و اللّه لا يرى بعدها . . .
: « سوگند به خدا او پس از اين ، ديده نخواهد شد ، آيا تو دشمنان خدا را بر دوستانش مسلّط مىكنى ؟ » .
حاضران نيز ، از آنجا رفتند ، و ديگر آن شعبدهباز ديده نشد .
11 - قدرت پوشالى متوكّل ، در برابر قدرت ملكوتى امام
روايت شده : متوكّل به ارتش خود كه نود هزار جنگجوى ترك بودند ، و در شهر سامرّاء سكونت داشتند ، فرمان داد هر يك از آنها توبرهء اسب خود را از گل قرمز پر كنند و در نقطهء معيّن شده ، روى هم بريزند .
اين فرمان از سوى ارتشيان متوكّل ، اجرا شد و تلّ عظيمى مانند كوه بزرگ