گفت : حال شما چگونه است ؟
حضرت فرمود : « اميد بهبودى دارم » .
مأمون گفت : من نيز به حمد اللّه امروز بهترم ، آيا هيچكدام از پرستاران و غلامان امروز نزد شما آمدهاند ؟
حضرت فرمود : نه .
مأمون خشمگين شد ، بر سر غلامانش فرياد كشيد ( كه چرا به حال آن حضرت رسيدگى نكردهايد ؟ ) .
سپس مأمون گفت : « هم اكنون آب انار بگير و بخور كه براى رفع اين بيمارى ، چارهاى جز خوردن آن نيست » .
عبد اللّه بن بشير مىگويد : مأمون به من گفت : براى ما انار بياور ، من چند عدد انار حاضر كردم ، مأمون گفت : با دست خود آن را بفشار ، من فشردم ، و مأمون آن آب انار فشرده را با دست خود به حضرت رضا عليه السّلام خورانيد ، و همان سبب وفات آن حضرت شد ، و از اين ماجرا دو روز بيشتر نگذشت كه آن حضرت وفات كرد « 1 » .
همين روايت را شيخ صدوق ( ره ) نقل كرده ، با اين تفاوت كه مىگويد : آن انار ، از درختى كه در باغ خانهء حضرت رضا عليه السّلام وجود داشت ، بود . مأمون به حضرت رضا عليه السّلام گفت : مقدارى از آب اين انار را بمكيد ، آن حضرت فرمود : « پس از رفتن امير المؤمنين ( مأمون ) مىخورم » .
مأمون گفت : نه به خدا سوگند ، هم اكنون بايد بخورى ، و اگر نمىترسيدم كه معدهام مرطوب گردد ، در مكيدن آن با شما شركت مىنمودم . امام عليه السّلام ناگزير اندكى از آب آن انار را مكيد ، و مأمون از نزدش بيرون رفت ، من هنوز نماز عصر را نخوانده بودم كه حضرت رضا عليه السّلام ( بر اثر شدّت درد معده ) پنجاه بار براى قضاء حاجت برخاست ، و حالش در شب شديدتر گرديد .
هامش
( 1 ) ترجمهء ارشاد مفيد ، ج 2 ، ص 261