ماجراى شهادت حضرت رضا عليه السّلام و علل آن
[ دربارهء علل و عوامل شهادت امام رضا عليه السّلام ، سخنان گوناگون نقل شده براى دريافت اين موضوع و نتيجهگيرى به روايات زير توجّه كنيد : ]
1 - روايت شده : هنگامى كه مأمون از نصب امام رضا عليه السّلام به ولايتعهدى ، به خاطر اشاره ( و كارشكنى ) فضل به سهل ( ذو الرّياستين ) پشيمان شد ، از شهر « مرو » به قصد بغداد ، بيرون آمد ، و در مورد فضل بن سهل ، نيرنگ نمود ، تا اينكه شخصى به نام « غالب » كه دائى مأمون بود ، در حمّام سرخس ، به طور ناگهانى و غافلگيرى ، فضل بن سهل را كشت ، و در مورد حضرت رضا عليه السّلام نيز نيرنگ نمود ، و آن حضرت را با اينكه بيمار بود و در بستر بيمارى افتاده بود ، مسموم نموده و به شهادت رسانيد .
2 - روايت شده : حسن بن عباد كه كاتب حضرت رضا عليه السّلام بود ، مىگويد : به حضور حضرت رضا عليه السّلام رفتم ، آن هنگام كه مأمون عازم حركت به سوى بغداد بود ( و ظاهر امر نشان مىداد كه مىخواست حضرت رضا عليه السّلام و حسن بن عباد را نيز با خود ببرد ) .
امام رضا عليه السّلام به من فرمود : « اى پسر عباد ! ما به سرزمين عراق وارد نخواهيم شد ، و آن را نخواهيم ديد » .
من گريه كردم و عرض كردم : « مرا از رفتن به سوى خانواده و فرزندانم مأيوس نمودى » .
حضرت رضا عليه السّلام فرمود : تو به آنجا خواهى رفت ، و مقصود من از