اين سخن ، خودم بودم ، آن حضرت بيمار شد و در يكى از قريههاى خراسان از دنيا رفت ، و قبلا وصيّت كرده بود كه قبر مرا نزديك ديوار با فاصلهء سه ذراع با قبر هارون قرار دهند .
3 - ياسر خادم مىگويد : چون هفت منزل به طوس باقى مانده بود ، حضرت رضا عليه السّلام بيمار شد ، وقتى كه وارد طوس شديم ، بيمارى آن حضرت شديد شد ، چند روز در طوس مانديم ، و مأمون هر روز دو بار با حضرت رضا عليه السّلام ملاقات مىكرد « 1 » .
4 -
نظريّهء شيخ مفيد ( ره ) دربارهء شهادت حضرت رضا عليه السّلام
شيخ مفيد ( ره ) [ متوفّى 413 ه ق در كتاب ارشاد ] مىنويسد :
« فضل بن سهل ، و برادرش حسن بن فضل ، رأى مأمون را دربارهء حضرت رضا عليه السّلام دگرگون كردند ، و او را به تصميم بر قتل امام رضا عليه السّلام واداشتند ، به طورى كه روزى حضرت رضا عليه السّلام با مأمون غذا مىخوردند ، و حضرت بر اثر آن غذا ، بيمار شد ، و مأمون نيز خود را به بيمارى زد » [ و همين موجب شهادت حضرت رضا عليه السّلام گرديد ] .
سپس مىنويسد : محمّد بن على بن حمزه ، از منصور بن بشير ، از برادرش « عبد اللّه بن بشير » روايت كرده كه گفت : مأمون به من دستور داد ، ناخنهاى خود را بلند كنم ، و اين كار را براى خود ، عادى نمايم ، و براى كسى درازى ناخن خود را آشكار ننمايم ، من نيز چنان كردم ، سپس مرا خواست و چيزى به من داد كه به تمر هندى شباهت داشت ، و به من گفت : اين را به همهء دو دست خود بمال ، من چنان كردم ، سپس برخاسته و مرا به حال خود گذارد ، و نزد حضرت رضا عليه السّلام رفته ،
هامش
( 1 ) از اين روايت استنباط مىشود كه حضرت رضا عليه السّلام در سفر مأمون به سوى بغداد ، همراه مأمون بوده ، در مسير راه ، آن حضرت ( به عللى نامعلوم ) بيمار شده ، و به طوس بازگشتهاند ، و بيمارى آن حضرت در طوس ، شديد شده است ، و مطابق قسمت آخر روايت فوق ( كه در منتهى الآمال ، ج 2 ، ص 206 آمده ) آن حضرت ، در طوس از دنيا رفت ( مترجم ) .