( فرزندم امام جواد عليه السّلام ) خوشرفتارى كن ، زيرا عمر تو با عمر او چنين است و هنگام گفتن اين سخن ، دو انگشت سبّابهء دو دست خود را به هم چسبانيد » « 1 » .
وقتى شب فرا رسيد ، و پس از گذشت پاسى از شب ، آن حضرت به لقاء اللّه پيوست .
آخرين سخنش اين دو آيه بود :
قُلْ لَوْ كُنْتُمْ فِي بُيُوتِكُمْ لَبَرَزَ الَّذِينَ كُتِبَ عَلَيْهِمُ الْقَتْلُ إِلى مَضاجِعِهِمْ
« 2 »
: « بگو اگر هم در خانههاى خود بوديد ، آنهائى كه كشته شدن در سرنوشت آنها بود ، به بسترشان مىريختند » ( و آنها را به قتل مىرساندند )
وَ كانَ أَمْرُ اللَّهِ قَدَراً مَقْدُوراً
« 3 »
: « و امر خدا ، از روى حساب و برنامهء حساب شده و دقيقى است » .
دفن شبانه و مظلومانهء حضرت رضا عليه السّلام
هنگامى كه آن شب ، صبح شد ، مردم اجتماع و ازدحام كردند ، و گفتند :
مأمون ، با نيرنگ ، حضرت رضا عليه السّلام را كشته است ، و فرياد مىزدند : « مأمون پسر رسول خدا را كشت » ، و در اين باره بسيار سخن گفتند ، و با جدّيت ، موضوع را دنبال مىكردند .
مأمون به محمّد بن جعفر بن محمّد ( عموى امام رضا عليه السّلام ) - كه با گرفتن امان از مأمون ، به خراسان آمده بود - گفت : « نزد مردم برو و به آنها اعلام كن كه جنازهء امام رضا عليه السّلام امروز خارج نمىشود ( تشييع جنازه ، موكول به بعد شد ) . مأمون ترس آن داشت كه جنازه را بيرون ببرند ، و آشوبى برپا گردد .
محمّد بن جعفر نزد مردم رفت ، و گفت : « اى مردم ! پراكنده شويد ، زيرا
هامش
( 1 ) ظاهرا منظور اين است كه شما چندين سال زندگى نزديك به هم داريد ، و هر دو شما با فاصلهء اندك مدّتى ، با هم مىميريد ، با توجّه به اينكه حضرت جواد عليه السّلام در سال 220 ه ق ، و مأمون در سال 218 ه ق از دنيا رفتند ( مترجم )
( 2 ) آل عمران - 154
( 3 ) احزاب - 38