فافتنّ فيك النّاظرون فاصبع * يؤمئ اليك بها و عين تنظر
يجدون رؤيتك الّتى فازوا بها * من انعم اللّه الّتى لا تكفر
: « با ديدن سيماى درخشان تو ، در آن هنگام كه براى نماز عيد خارج شدى ، به ياد پيامبر صلّى اللّه عليه و آله افتادند و هلهله كردند ( يا تهليل گفتند ) و تكبير گفتند .
تو همچون راه رفتن شخص با خضوع و با فروتنى ، راه رفتى ، براى خدا ، كسى ناز نكند و تكبّر ننمايد .
بينندگان و حاضران ، شيفتهء سيماى ( دل آراى ) تو شدند ، چه بسيار انگشتها كه به تو اشاره مىشد ، و چشمها كه تو را نگاه مىكرد .
ديدار تو را كه به سعادت آن نائل شدند ، از نعمتهاى خدا مىدانستند كه نبايد به آن نعمتها ، ناسپاسى شود » .
ولى مأمون ، اين نعمت سرشار را كفران كرد . هنگامى كه خبر آن [ شكوه ملكوتى و پراحساس ] به مأمون رسيد ، ترسيد كه اگر امام رضا عليه السّلام با آن شكوه به مصلّى برسد ، مردم شيفتهء امام خواهند شد « 1 » . شخصى را نزد امام عليه السّلام فرستاد ، و به امام عليه السّلام چنين پيام داد :
« ما شما را به زحمت و رنج انداختيم ، و ما خوش نداريم ، به شما مشقّت و رنج برسد ، شما بازگرديد ، و هر كه هميشه با مردم نماز مىخوانده ، اكنون نيز او نماز عيد را خواهد خواند » .
حضرت رضا عليه السّلام پس از دريافت اين خبر ، كفش خود را طلبيد ، و پوشيد ، آنگاه سوار بر مركب شده و بازگشت ، و پيوستگى مردم در آن روز بهم خورد ، و آنها نماز مرتّبى در آن روز نخواندند .
اظهار نارضايتى حضرت رضا عليه السّلام از زندگى در كنار مأمون
شيخ صدوق ( ره ) از على بن ابراهيم ، نقل مىكند كه ياسر خادم گفت : « حضرت
هامش
( 1 ) در كتاب ارشاد مفيد ( ره ) آمده : فضل بن سهل ذو الرّياستين ، مأمون را ترسانيد ، و به او گفت :
« اگر على بن موسى الرّضا عليه السّلام با اين وضع به مصلّى برود ، مردم شيفتهء او مىشوند ، و ترس آن است كه ازدحام كرده و خون ما را بريزند » ( مترجم ) .