تخطي إلى المحتوى الرئيسي

أنوار البهية ( نگاهى بر زندگى چهارده معصوم ع ) ( فارسى ) — صفحة 363

مساهمون:

ص٣٦٣
بيرون مىروم » . مأمون گفت : هرطور كه مىخواهى برو ، و به سرلشكران و پرده‌داران و ساير مردم دستور داد تا اوّل بامداد ، براى نماز عيد ، به در خانهء حضرت رضا عليه السّلام بروند . مردم براى ديدار حضرت رضا عليه السّلام بر سر راهها ، و بالاى بامها نشسته بودند ، و زنان و كودكان نيز ، همگى بيرون ريخته و چشم به راه آمدن آن حضرت بودند ، و همهء سرلشكران و سربازان نيز به در خانهء آن بزرگوار آمده و سوار بر مركبهاى خود ايستاده بودند ، تا اينكه خورشيد طلوع كرد ، آنگاه حضرت رضا عليه السّلام غسل كرد و لباس خود را پوشيد ، و عمّامهء سفيدى از كتان بر سر بست كه يك سر آن را به سينهء و سر ديگر آن را ميان دو شانه انداخت و كمى عطر نيز بزد ، آنگاه عصائى مخصوص به دست گرفت و به همراهان و مواليان خود فرمود : شما نيز چنين كنيد كه من كرده‌ام ، آنها نيز همان گونه به همراه او آمدند ، آن حضرت با پاى برهنه ، در حالى كه زير جامهء خود را تا نصف ساق پا بالا زده بود ، و دامن لباسهاى ديگر را به كمر زده بود ، به راه افتاد ، اندكى راه رفت ، آنگاه سر به سوى آسمان بلند كرد تكبير گفت ، همراهان و مواليان او نيز تكبير گفتند ، سپس به راه افتاد تا به در خانه رسيد . سربازان كه آن حضرت را با آن هيئت ديدند ، همگى خود را از مركبها به زمين انداختند ، و خوش‌حال‌ترين آنان در آن وقت ، كسى بود كه چاقوئى همراه داشت كه با آن ، بند نعلين خود را ببرد و زود پا برهنه شود . حضرت رضا عليه السّلام كنار در تكبير گفت ، مردم نيز با او تكبير گفتند ، ( و آنچنان صدا از تكبير مردم بلند شد ) كه گويا آسمان و در و ديوار با او تكبير مىگفتند . وقتى كه مردم حضرت رضا عليه السّلام را با آن حال ديدند ، و صداى تكبيرش را شنيدند ، چنان صداها به گريه بلند كردند كه شهر « مرو » به لرزه درآمد . مؤلّف گويد : سزاوار است در اينجا ، اين اشعار خوانده شود :
ذكروا بطلعتك النّبىّ فهلّلوا * لمّا خرجت الى الصّلاة و كبّروا
و مشيت مشية خاضع متواضع * للّه لا يزهى و لا يتكبّر