درهم ، شد ، ولى ابراهيم ، قسمتى از آن ده هزار درهم ( نصيب خود ) را به بعضى هديه داد ، و قسمتى را در معاش زندگى خانوادهاش مصرف كرد ، تا تمام شد ، از جمله كفن و تجهيزات مرگ خود را با آن پول ، فراهم نمود .
ابراهيم بن عبّاس ، در مدح حضرت رضا عليه السّلام اشعار بسيار سرود ، و اشعار او معروف بود ، و تا زمان خلافت متوكّل ( دهمين خليفهء عبّاسى ) نسخهبردارى و تكثير مىشد ، تا اينكه در عصر متوكّل ، ابراهيم آن اشعار را جمع كرد و از ترس متوكّل ، آنها را سوزانيد . او دو پسر به نام حسن و حسين داشت ، هنگامى كه متوكّل روى كار آمد ، او از ترس متوكّل ، نام آنها را به اسحاق و عبّاس ، تغيير داد .
نماز پرشكوه عيد قربان كه خوانده نشد ! !
على بن ابراهيم ، از ياسر خادم و ريّان بن صلت نقل مىكند كه گفتند : پس از آنكه مأمون ، حضرت رضا عليه السّلام را به عنوان وليعهد خود ، نصب كرد ، عيد ( قربان ) فرا رسيد ، مأمون شخصى را نزد امام رضا عليه السّلام فرستاد تا سوار شود و براى خواندن نماز عيد و خطبهء آن ، بيرون رود ، امام رضا عليه السّلام براى مأمون پيام داد كه : « تو آن شروطى را كه بين من و تو در پذيرفتن وليعهدى است ، مىدانى [ كه يكى از آنها اين بود كه در امور مهم كشورى ، دخالت نكنم ] مرا از خواندن نماز عيد با مردم ، معذور دار » .
مأمون در پاسخ گفت : « جز اين نيست كه مىخواهم دلهاى مردم در وليعهدى شما ، مطمئن و محكم شود ، و هم به اين وسيله مردم برترى تو را بشناسند » .
پيوسته فرستادگان مأمون ، بين او و آن حضرت ، رفت و آمد مىكردند ، و مأمون اصرار مىورزيد ، وقتى كه اصرار او زياد شد ، آنگاه امام رضا عليه السّلام براى او چنين پيام داد :
« اگر مرا از خواندن نماز عيد ، معذور دارى ، آن را دوستتر دارم ، و اگر معذورم ندارى ، من همان گونه كه رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و امير مؤمنان على عليه السّلام ( براى نماز عيد ) بيرون مىرفتند ( با كمال سادگى ، نه با تشريفات )