بيرون آمد ، و در اطاق را بست و دستش را از پنجرهء بالاى در بيرون آورد و به آن حاجى فرمود : « اين دويست درهم را بگير ، و مخارج سفر را با آن تأمين كن ، وقتى كه به وطن رسيدى ، لازم نيست كه آن را از جانب من به فقرا ، صدقه بدهى ، آن را به تو بخشيدم ، برو كه نه من ترا ببينم ، و نه تو مرا ببينى » .
آن شخص به سوى وطن بازگشت ، سليمان به امام رضا عليه السّلام عرض كرد : « فدايت گردم ، لطف و مرحمت فراوان نمودى ، ولى چرا پول را از بالاى پنجره دادى و خود را از آن مسافر پوشاندى ؟ » .
امام رضا عليه السّلام در پاسخ فرمود : از آن ترسيدم كه مبادا وقتى كه با او رخ به رخ شدم ، خوارى سؤال كردن را در چهرهاش مشاهده نمايم ، آيا نشنيدهاى كه رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله فرمود :
المستتر بالحسنة تعدل سبعين حجّة و المذيع بالسّيّئة مخذول ، و المستتر بها مغفور
: « آن كسى كه احسان خود را ( براى حفظ حريم اخلاص ) بپوشاند ، پاداش او ، برابر پاداش هفتاد حجّ ( مستحبّى ) است ، و آن كس كه آشكارا گناه كند ، درماندهء بيچاره است ، و آن كس كه آن را بپوشاند ، زير پوشش آمرزش خدا است » .
و آيا سخن يكى از پيشينيان را نشنيدهاى كه ( در تمجيد محبوبش ) گويد :
متى آته يوما لا طلب حاجة * رجعت الى اهلى ، و وجهى بمائه
: « هرگاه براى رفع نيازى ، نزد او بروم ، به سوى اهل خانهام بازمىگردم ، در حالى كه آبرويم به جاى خود باقى است » .
6 - اشعار ابو نواس در مدح امام رضا عليه السّلام
سبط بن جوزى در كتاب تذكره مىنويسد : امام رضا عليه السّلام از بزرگمردان پرفضيلت و پرهيزكار و بسيار سخاوتمند بود . ابو نواس « 1 » در شأن آن
هامش
( 1 ) ابو نواس ، حسن بن هانى ، شاعر مشهور ، در عصر امام رضا عليه السّلام مىزيست ، در بصره چشم به جهان گشود و در همان جا بزرگ شد . اشعار فوق را طبق درخواست مأمون سرود . مأمون او را تحسين كرد ، و جايزهء هنگفتى معادل همهء جوائزى كه به شاعران ديگر داده بود ، به او داد ( الكنى و الألقاب ، ج 1 ، ص 168 ) - مترجم .