نيستند ، راه ديگرى را نيز به سوى بهشتش قرار داد » « 1 » .
5 - محبّت پرمهر حضرت رضا عليه السّلام به مسافر درمانده
شيخ كلينى ( ره ) « 2 » از يسع بن حمزه نقل مىكند كه گفت : من در مجلس حضرت رضا عليه السّلام حاضر بودم ، و با آن حضرت گفتگو مىكردم ، جمعيّت بسيار در محضرش بودند ، و از مسائل حلال و حرام مىپرسيدند ، در اين هنگام ناگاه مردى بلند قامت و گندمگون وارد شد و گفت :
السّلام عليك يا بن رسول اللّه
: « سلام بر تو اى پسر رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله » .
من يكى از دوستان شما و دوستان پدران و اجداد شما هستم ، از سفر حجّ مىآيم ، ولى اندوختهام تمام شده ، به گونهاى كه آن قدر ندارم تا با آن به اندازهء يك منزل راه بروم ، اگر صلاح مىدانيد ، مقدارى از توشهء راه را ، كه مرا تا وطنم برساند به من بدهيد ، خداوند به من نعمت داده ( و در شهر خودم ثروتمند هستم ) وقتى كه به شهر خودم رسيدم ، معادل همان مقدار ، صدقه خواهم داد ، خودم فقير و مستحق صدقه نيستم » .
امام رضا عليه السّلام به او فرمود : « بنشين » سپس به طرف مردم رو كرد و با آنها به گفتگو پرداخت تا همه رفتند ، و فقط آن حضرت و سليمان جعفرى و حيثمه و من مانديم . در اين هنگام امام رضا عليه السّلام فرمود : « اجازه مىدهيد به اندرون بروم ! » ، سليمان عرض كرد : « خداوند كار شما را پيش ببرد » .
امام رضا عليه السّلام برخاست و به اندرون خانه رفت و پس از ساعتى
هامش
( 1 ) در اين آيات ، خداوند شكر و سپاس نعمتها را به عبور از گردنه ، قرار داد ، و گردنه را چنين تفسير كرد : يعنى ؛ آزاد كردن برده ، غذارسانى به نيازمندان در روز گرسنگى ، و امام رضا عليه السّلام اشاره فرمود : كه مردم غالبا قدرت بر آزاد نمودن برده ندارند ، ولى قدرت بر غذارسانى دارند ، بنابراين به مستمندان غذا برسانند ( محشّى )
( 2 ) در كتاب فروع كافى ، ج 4 ، ص 23 و 24 ( مترجم )