مىشد ، همهء اطرافيان خود از كوچك و بزرگ را به دور خود جمع مىكرد ، و با آنها گفتگو مىنمود و انس مىگرفت ، آنها نيز با آن حضرت ، انس مىگرفتند ، و هنگامى كه در كنار سفره مىنشست ، كوچك و بزرگ ، حتّى ميرآخور ، و خونگير را كنار سفره مىنشاند .
ياسر مىگويد : آن حضرت به آنها فرمود : « اگر من بالاى سر شما ايستادم ، و شما مشغول غذا خوردن هستيد ، برنخيزيد ، تا اينكه از غذا خوردن فارغ گرديد » ، و گاهى آن حضرت ، بعضى از ماها را مىطلبيد ، گفته مىشد ، مشغول غذا خوردن هستند ، مىفرمود : « بگذاريد غذا بخورند تا دست از غذا بكشند » .
شيخ كلينى ( ره ) از مردى از اهالى بلخ ، روايت مىكند ، گفت : من در سفر خراسان ، همراه حضرت رضا عليه السّلام بودم . روزى سفرهء غذا طلبيد ، همهء غلامان از سياه و غير سياه را كنار سفره جمع كرد ، عرض كردم : « فدايت شوم ، مناسبتر بود كه سفرهء اينها را جداگانه بيندازيد » ، در پاسخ فرمود :
مه ! انّ الرّبّ تبارك و تعالى واحد ، و الامّ واحدة ، و الاب واحد ، و الجزاء بالاعمال
: « ساكت باش ! همانا خداى همهء ما يكى است ، ما در ما يكى است ، پدر ما يكى است ، و پاداش هر كسى بستگى به كردار او دارد »
9 - بىاعتنائى حضرت رضا عليه السّلام به منحرفان فرصت طلب
مؤلّف گويد : روش حضرت رضا عليه السّلام با مستمندان و تودهء مردم ، همان گونه بود كه خاطر نشان گرديد ، ولى [ آن حضرت در برابر سركشان و منحرفان ، برخورد ديگرى داشت ، به عنوان نمونه ] :
روزى فضل بن سهل ذو الرّياستين [ وزير كشور ، و رئيس لشكر دولت مأمون ] نزد امام رضا عليه السّلام آمد ، ساعتى در برابر آن حضرت ايستاد ، آنگاه امام رضا عليه السّلام سرش را بلند كرد و به او فرمود :