در اين هنگام امام كاظم عليه السّلام دهان گشود و چنين فرمود :
« امّا آنچه كه دربارهء وسعت منزل و امثال آن مىگويد ، اكنون همان گونه است كه مىگويد ، ولى به شما اى حاضران ! خبر دهم ، من به وسيلهء نه عدد خرماى زهرآلود ، مسموم شدهام ، و من فردا به حالت احتضار در خواهم آمد و پس فردا مىميرم » .
آن شيخ مىافزايد : « در اين هنگام به چهرهء سندى بن شاهك نگاه كردم ، ديدم بسيار پريشان است و همچون شاخههاى درخت خرما مىلرزد » .
حسن بن محمّد مىگويد : « اين شيخ ( روايت كنندهء روايت فوق ) از نيكان اهل تسنّن ، و بزرگمردى راستگو است ، و سخنش مورد قبول و اطمينان مردم است » .
6 - ملاقات طبيب با امام كاظم عليه السّلام و سخن آن حضرت
روايت شده : فرداى آن روز ، طبيب نزد امام كاظم عليه السّلام آمد ، و گفت :
« حالت چطور است ؟ » .
امام كاظم عليه السّلام توجّه به او نكرد ، وقتى كه آن طبيب اصرار بسيار كرد كه حالت چطور است ؟ ، امام كاظم عليه السّلام زردى كف دستش را به طبيب نشان داد ، كه آثار زهر در كف دست آن حضرت ، ديده مىشد ، فرمود : « اين ، بيمارى من است » .
طبيب به نزد كارگزاران زندان بازگشت و گفت : « سوگند به خدا او ( امام كاظم عليه السّلام ) به آنچه بر او روا داشتهايد ، از شما آگاهتر است » ، سپس آن حضرت ( بر اثر همان زهر ) از دنيا رفت .
7 - وصيّت امام كاظم عليه السّلام
قطب راوندى ، از محمّد بن فضل هاشمى روايت مىكند كه گفت : من يك