تخطي إلى المحتوى الرئيسي

أنوار البهية ( نگاهى بر زندگى چهارده معصوم ع ) ( فارسى ) — صفحة 305

مساهمون:

ص٣٠٥
گذشته نمائى ، اقرار تو موجب ننگ براى تو نيست ، و درخواست تو از من ، موجب نقص و عيب تو نخواهد بود ، اين پيام رسان يحيى بن خالد ، مورد اطمينان من ، و وزير و فرماندار من مىباشد ، از او درخواست كن به مقدارى كه مرا از ذمّهء سوگند ، برهاند ، آنگاه به سلامت هركجا خواهى برو » . محمّد بن غياث مىگويد : موسى پسر يحيى بن خالد ، به من خبر داد كه حضرت موسى بن جعفر عليه السّلام ، ( در پاسخ پيام هارون ) به پدرم يحيى چنين فرموده بود : « اى ابا على ! مرگ من فرا رسيده ، و بيش از يك هفته ، بيشتر در اين دنيا نخواهم بود » .

3 - ابلاغ پيام هارون ، توسّط يحيى ، در مورد قتل امام كاظم عليه السّلام

روايت شده : روزى هارون در مجلسى كه پر از جمعيّت بود ، نشست ، و به حاضران گفت : « اى مردم ! فضل بن يحيى در موضوعى [ پيام‌رسانى قتل امام كاظم عليه السّلام به سندى بن شاهك ] از من نافرمانى كرده است ، به نظرم مىآيد او را لعنت كنيد » . حاضران او را آن چنان لعنت كردند ، كه آن خانه از صداى آنها لرزيد . يحيى بن خالد برمكى ، پدر فضل از جريان آگاه شد ، سوار بر مركب شد و خود را از در خصوصى قصر هارون ، به هارون رسانيد ، و هارون قبلا به ورود او آگاهى نداشت ، آنگاه يحيى به هارون گفت : « اى امير مؤمنان ! به من توجّه كنيد » . هارون ، مضطربانه گوش فرا داد ، يحيى گفت : « پسرم فضل ، جوان ( ناپخته ) است ، من به جاى او فرمان تو را اجرا مىكنم » . هارون ، شادمان شد و به مردم رو كرد و گفت : فضل در موضوعى از من نافرمانى كرد ، او را لعنت كردم ، اكنون توبه كرده و به اطاعت فرمان من تن داده ، اينك او را دوست بداريد » . حاضران گفتند : « ما با كسى كه با شما دوست است ، دوست هستيم ، و با دشمنان تو دشمن مىباشيم ، اكنون فضل را دوست مىداريم » .