تخطي إلى المحتوى الرئيسي

أنوار البهية ( نگاهى بر زندگى چهارده معصوم ع ) ( فارسى ) — صفحة 306

مساهمون:

ص٣٠٦
آنگاه يحيى با سرعت به بغداد رفت ، مردم در مورد آمدن يحيى به بغداد ، پريشان شدند و هر كسى در مورد راز آمدن او به بغداد ، سخنى مىگفت . يحيى گفت : « من براى تعمير قلعه و رسيدگى به امور كارگزاران دولتى به بغداد آمده‌ام » ، و چند روزى او به اين كارها سرگرم بود . در اين ايّام ، سندى بن شاهك را طلبيد ، و به او فرمان داد كه دستور هارون را [ در مورد قتل امام كاظم عليه السّلام ] اجرا سازد ، سندى ابن شاهك ، فرمان او را اجرا نمود . روايت شده : يحيى بن خالد ، خرما و ريحان زهرآلود براى امام كاظم عليه السّلام فرستاد ، و طبق روايت ديگر ، آن حضرت را با سى عدد خرماى زهرآلود ، مسموم نمود . [ افّ بر تو اى دنياى دنياپرستان خودباخته ، و نفرين بر تو اى يحيى ، كه به خاطر دنيا و رياست دنيا ، پسرت را ناپخته خواندى ، و خود به بزرگترين و ناجوان مردانه‌ترين كار دست زدى ، فكر مىكردى زرنگى كردى و چند روز دنياى خود را آباد نمودى ، غافل از آنكه پس از چند صباحى ، چنگال مرگ ، گلويت را فشرده و تو را به به دوزخ ، نزد طاغوتيان هوسباز گذشته افكند ] .

4 - دسيسهء سندى بن شاهك ، و گفتار امام در ردّ دسيسهء او

[ چنان كه گفتيم ، امام كاظم عليه السّلام را در زندان ، مسموم نموده و او بر اثر آن مسموميّت ، به شهادت رسيد ، ولى سندى بن شاهك ، ترفند و دسيسه‌اى به كار برد تا وانمود كند ، آن حضرت به مرگ طبيعى از دنيا رفته است ] . روايت شده : سندى بن شاهك ، سه روز قبل از وفات امام كاظم عليه السّلام قاضىها و افراد ( به اصطلاح ) عادل را احضار كرد ، و امام كاظم عليه السّلام را نزد آنها آورد ، و گفت : « مردم مىگويند : ابو الحسن ، موسى بن جعفر عليه السّلام در سختى و تنگى به سر مىبرد ، و اكنون او را مىنگريد كه نه بيمار است ، و نه در تنگى و سختى است » . امام كاظم عليه السّلام به حاضران رو كرد و فرمود : « گواهى دهيد كه من بر اثر زهرى كه به من خورانده‌اند ، كشته مىشوم ، گواهى دهيد كه ظاهرا سالم به نظر