تخطي إلى المحتوى الرئيسي

أنوار البهية ( نگاهى بر زندگى چهارده معصوم ع ) ( فارسى ) — صفحة 187

مساهمون:

ص١٨٧

ماجراى هشام بن عبد الملك و امام سجّاد عليه السّلام در كنار كعبه

شيخ كشّى و غير او از ابن عايشه نقل كرده‌اند : در عصر خلافت عبد الملك [ پنجمين خليفه اموى ] ، پسرش هشام بن عبد الملك [ كه بعدها دهمين خليفهء بنى اميّه شد ] براى انجام حجّ ، به مكّه وارد شد ، و مشغول طواف كعبه گرديد ، و هنگام طواف خواست كه دست به حجر الاسود بمالد ، ولى بر اثر ازدحام جمعيّت ، نتوانست خود را به نزديك حجر الاسود برساند ، در همانجا منبرى براى او گذاشتند ، او بالاى منبر رفت و مردم شام در اطراف او اجتماع كردند ، او به تماشاى مردم طواف‌كننده پرداخت ، در اين هنگام ديد امام سجّاد عليه السّلام كه لباس احرام در تن داشت ، و چهره‌اش از همهء مردم زيباتر بود ، و بويش از همه خوشبوتر ، و اثر سجده در پيشانيش ديده مىشد ، وارد محوّطهء طواف گرديد و مشغول طواف شد ، وقتى كه خواست به طرف حجر الاسود برود ، شكوه و عظمت او آنچنان جذّاب بود كه مردم خود به خود به او احترام كردند ، و از سر راهش كنار رفتند و او با كمال آرامش نزديك حجر الاسود رفت و دست بر آن ماليد ، [ و اين عمل مستحبّى را به راحتى انجام داد ] . هشام اين منظره را ديد ، خيلى ناراحت شد [ كه چرا براى امام اين گونه احترام كردند ، ولى براى خودش ، اعتنا نكردند ] . در اين هنگام يكى از اهالى شام ، از هشام پرسيد : « اين شخص كيست كه مردم آن گونه به او احترام و تجليل نمودند ؟ و راه را براى استلام حجر ، براى او