تخطي إلى المحتوى الرئيسي

أنوار البهية ( نگاهى بر زندگى چهارده معصوم ع ) ( فارسى ) — صفحة 190

مساهمون:

ص١٩٠
هرگاه قريش ، او را ديدار كنند ، گويندهء ايشان گويد : به جوانمردىها و بزرگوارىهاى اين مرد ، كرم و جوانمردى ، پايان يابد . اى مرد ، كسى است كه از نظر كمال بر قلّهء عزّت جاى گرفته ، كه دست مسلمانان از عرب و عجم ، كوتاهتر از آن است كه به آن قلّهء رفيع برسد . هنگامى كه براى دست ماليدن و بوسيدن حجر الاسود مىآيد ، نزديك است « ركن حطيم » [ آن قسمت از ديوارى كه در ميان حجر الاسود و در خانهء كعبه است ] به خاطر آشنائى با آن دست ، آن را نگهدارد « 1 » . از نور چهرهء درخشندهء او ، نور هدايت جدا شده و همچون تابش خورشيد ، تاريكىها را از بين برده و همه جا را روشن مىسازد . در دست او چوبدستى خوشرنگى است كه بوى خوش آن ثابت است ، در دست كسى كه چهرهء بسيار موزون و برجسته‌اى كه زيبائيش شگفت‌آور است . شاخهء وجود او از درخت ذيجود رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله گرفته شده كه عناصر و خوى و سرشتش پاكيزه و گوارا است . اگر اين شخص را نمىشناسى ، او پسر فاطمه عليها السّلام است ، و جدّش پيامبر اسلام صلّى اللّه عليه و آله خاتم پيامبران است . خداوند او را از قديم ، برترى و شرافت بخشيده ، و اين براى او موضوع ثابتى است كه قلم تقدير در لوح الهى آن را روان نموده است . اينكه مىگوئى من او را نمىشناسم ، به او ضرر نمىرساند ، اگر به فرض او را نمىشناسى ، عرب و عجم او را مىشناسند .
هامش
( 1 ) راوندى در كتاب الخرائج ، مىنويسد : « حجّاج بن يوسف ثقفى » [ دژخيم خونريز حكومت عبد الملك ] در جنگ با عبد اللّه بن زبير ، كعبه را ويران كرد ، سپس آن را تعمير كردند ، هنگامى كه خواستند « حجر الاسود » را در جاى خود نصب كنند ، هر دانشمند يا قاضى يا زاهدى از خودشان را براى نصب آن آوردند ، و هر كدام خواستند حجر الاسود را در جاى خود نصب كنند ، آن حجر مىلرزيد ، و در جاى خود قرار نمىگرفت ، تا اينكه امام سجّاد عليه السّلام آمد و آن را از دست آنها گرفت و در جاى خود نهاد ، آنگاه در جاى خود استقرار يافت ، مردم تكبير گفتند . فرزدق در شعر فوق [ يكاد يمسكه . . . ] اشاره به اين معجزه مىكند ( مؤلّف )