و مانند گوسفندانى كه آسوده مىچرند ، و ناگهان شخصى را بنگرند كه آستينها را بالا زده و كارد در دست دارد ، لحظهاى به او بنگرند و دست از چريدن كشيده و با شتاب پا به فرار نهند ، و چون از آن شخص كه برحذر بودند ، دور گردند » .
عادت الى مرعاها ، و نسيت ما فى اختها دهاها ، أ فبأفعال البهائم اقتدينا ، و على عادتها جرينا ، عد الى ذكر المنقول الى الثّرى ، و المدفوع الى هول ما ترى : « همگى به چراگاه خود بازگردند ، و آنچه را كه بر رفيقشان ( در قبر ) وارد شده ، فراموش كنند .
آيا براستى ما از كارهاى چهارپايان ، پيروى كردهايم ، و عادت آنها را پيشهء خود ساختهايم .
اكنون بازگرد و به ياد آن كس كه او را در ميان خاك قبر نهادهاند ، و او را به دهشت و هراسى كه مىنگرى ، سپردهاند توجّه كن » .
هوى مصرعا فى لحده و توزّعت * مواريثه ارحامه و الاواصر
و انحوا على امواله يخضمونها * فما حامد منهم عليها و شاكر
فيا عامر الدّنيا و يا ساعيا لها * و يا آمنا من ان تدور الدّوائر
: « او در گودال گورش سرازير شد ، و در آن قرار گرفت ، و بستگان و نزديكانش اموال به ارث ماندهء او را تقسيم كردند .
و در تقسيم آن ، كشمكش و نزاع كردند ، و هيچ كدام از او ( كه در قبر خوابيده ) تشكّر و سپاس ننمودند .
پس اى كسى كه دنيايت را آباد مىكنى و براى آن با جدّيت مىكوشى ، و اى كسى كه از گزند گردشهاى چرخ روزگار كجمدار ، خود را در امان و آسايش مىبينى :
كيف امنت هذه الحالة ، و انت صائر اليها لا محالة ، ام كيف تتهنّأ بحياتك و هو