بكى على ما اسلف من خطاياه ، و تحسّر على ما خلّف من دنياه ، حيث لا ينفعه الاستعبار ، و لا ينجّيه الاعتذار من هول المنيّة ، و نزول البليّة
: « بر گناهان گذشتهاش گريه كند ، و از آنچه در دنيا باقى گذاشت حسرت برده و متأسّف شد ، ولى هنگامى گريه كرد ( كه بعد از مرگ بود و ) گريه به حالش سودى نداشت ، و عذرخواهى او بىنتيجه بود ، و موجب نجات او از وحشت مرگ ، و فرود بلاها نخواهد گشت » .
احاطت به آفاته و همومه * و ابلس لمّا اعجزته المعاذر
فليس له من كربة الموت فارج * و ليس له ممّا يحاذر ناصر
و قد جشأت خوف المنيّة نفسه * تردّدها دون اللّهاة الحناجر
: « آفات و اندوهها او را احاطه كرده ، و وقتى دريافت كه آن معذرتها باعث نجات او نشد و او همچنان درمانده و سرگردان است ، مأيوس شد .
بنابراين ، هيچ كس او را از سختى مرگ ، رهائى نبخشيد ، و او از آنچه مىترسيد ، ياورى نخواهد داشت .
در اين وقت دهشت مرگ جان او را از لب به حلقوم ، و از حلقوم به لب مىآورد » .
هنالك خفّ عنه عوّاده ، و اسلمه اهله و اولاده ، و ارتفعت الرّنّة و العويل ، و يئسوا من برء العليل غضّوا بايديهم عينيه ، و مدّوا عند خروج نفسه رجليه : « اين وقت ، از افراد عيادتكنندگانش ، كم مىگردد ، و خانواده و فرزندانش ، او را تسليم مرگ مىكنند .
و صداى ناله و گريهء بستگان بلند مىشود و آنها از بهبودى بيمارشان نااميد مىگردند .
با دستان خود ، چشمهاى او را بستند ، و هنگام بيرون رفتن جان ، پاهاى او را كشيدند » .
فكم موجع يبكى عليه تفجّعا * و مستنجد صبرا و ما هو صابر
و مسترجع داع له اللّه مخلص * يعدّد منه خير ما هو ذاكر