تخطي إلى المحتوى الرئيسي

أنوار البهية ( نگاهى بر زندگى چهارده معصوم ع ) ( فارسى ) — صفحة 183

مساهمون:

ص١٨٣
عليه ، و قد خضبت الدّموع خدّيه ، ثمّ افاق و هو يندب اباه و يقول : : « هرگاه كوچكترين فرزندان او را ببينى ، كه حزن و اندوه بر دلش چيره شده ، و بر اثر بىتابى از مصيبت پدر ، به حال بيهوشى افتاده ، و رخسارش اشك‌آلود شده ، سپس به هوش آمده در حالى كه ناله سر داده ، خطاب به خود مىگويد :
لا بصرت من قبح المنيّة منظرا * يهال لمرآه و يرتاع ناظر
اكابر اولاد يهيج اكتسابهم * اذا ما تناساه البنون الاصاغر
و رنّة نسوان عليه جوازع * مدامعها فوق الخدود غزائر
: « تو از ديدار او ، چهرهء زشت مرگ را مىنگرى ، كه بيننده از ديدن آن به ترس و هراس مىافتد . پس از آنكه فرزندان كوچكش او را از ياد بردند ، فرزندان بزرگش ، هيجان زده به گريه و زارى مىپردازند . و فرياد و شيون بىتابانه زنان او بلند است ، و آنها همچنان بر اثر گريه ، رخسارشان را پر از اشك مىكنند » . ثمّ اخرج من سعة قصره الى ضيق قبره ، فحثّوا بايديهم التّراب ، و اكثروا التّلدّد و الانتحاب ، و وقفوا ساعة عليه و قد يئسوا من النّظر اليه : « سپس او از فضاى وسيع خانهء با شكوهش به سوى تنگناى قبرش ، بيرون برده شود ، حاضران با دستهاى خود ، خاك بر او مىريزند ، و بسيار به جانب راست و چپ مىنگرند و با صداى بلند گريه مىكنند ، و ساعتى در كنار قبرش ، درنگ مىكنند ، و از ديدارش نااميد مىگردند » .
فولّوا عليه معولين و كلّهم * لمثل الّذى لاقى اخوه محاذر
كشاء رتاع آمنات بدا لها * بمذئبة باد الذّراعين حاسر
فراعت و لم ترتع قليلا و اجفلت * فلمّا انتحى منها الّذى هو حاذر
: « آنگاه همگى در حالى كه بلند بلند مىگريند ، از كنار قبر به خانه بازمىگردند ، و همهء آنها براى آنچه كه براى برادرشان رخ دهد ، بيمناك و نگرانند .