پادشاهان گردنكش در برابر عزّت خداى صاحب عرش ، خوار و ناچيزند » .
فالبدار البدار ، و الحذار و الحذار ، من الدّنيا و مكائدها و ما نصبت لك من مصائدها ، و تجلّى لك من زينتها و استشرف لك من فتنتها
: « پس شتاب كن ، شتاب كن ، و دورى كن ، دورى كن از دنيا و نيرنگهاى آن ، و از آرايشهائى كه براى صيد تو نصب كرده ، و زينتهائى كه آن را براى تو به صورت درخشنده و فريبا آشكار ساخته ، و فتنههاى خود را براى تو آراسته نموده است » .
و فى دون ما عاينت من فجعاتها * الى رفضها داع و بالزّهد آمر
فجدّ و لا تغفل فعيشك زائل * و انت الى دار المنيّة صائر
و لا تطلب الدّنيا فانّ طلابها * و ان نلت منها غبّه لك ضائر
: « همانا كمترين چيزى كه از فاجعههاى دنيا مشاهده كردى ، كافى است كه تو را به ترك آن دعوت كرده ، و به زهد و پارسائى ، امر نمايد .
بنابراين بكوش ، و غافل مباش ، چرا كه زندگى تو از بين رفتنى است و تو به سوى مرگ رهسپار هستى .
دنيا را طلب نكن ، زيرا در طلب دنيا - گرچه به مقصود از آن برسى ، سرانجامش براى تو زيانبخش است » .
فهل يحرص عليها لبيب ، او يسرّ بلذّتها اريب ، و هو على ثقة من فنائها ، و غير طامع فى بقائها ، ام كيف تنام عين من يخشى البيات ، او تسكن نفس من يتوقّع الممات
: « آيا انسان خردمند به دنيا دل مىبندد ؟ و آيا شخص هوشمند به لذّت دنيا شاد مىشود ؟ با اينكه اطمينان به ناپايدارى آن دارد ، و انتظارى به پايدارى آن ندارد ، يا چگونه به خواب رود چشم كسى كه از شبيخون مىترسد ، يا چگونه آرام مىگيرد انسانى كه در انتظار مرگ است » .